گزیده ای از سخنان دکتر حسین عظیمی
1- مشكل اساسي
اقتصاد ايران بينش، تفكر و انديشه است و در تدوين برنامههاي توسعه بايد اين
مفاهيم را در اولويت قرار داد.
2- انسان دلش به
درد ميآيد كه چطور ممكن است انسانها از آزادي و دموكراسي صحبتكنند ولي زير بار
قانون نروند.
3- اقتصاد ايران
مانند كسي است كه دچار ضربه مغزي شده است در اين حالت شخص زنده است ولي هيچ حركتي
ندارد يا حركت آگاهانهاي ندارد يعني در حالت بيهوشي قرار دارد.
4- آموزشهاي
ابتدايي اين مملكت ضدتوسعه است و اگر مدارس بسته شوند فرهنگ توسعهاي كشور بالاتر
خواهد رفت. اين مدارس كنجكاوي فطري بچههاي ما را ميكشد.
5- حسرتهاي پياپي در زندگي كودك فقير امروز به او خواهد آموخت كه
مشكل و مسئله زاده شدن در جامعه و در خانوادههاي محروم را در بيشتر موارد حتي نميتوان
طي يك نسل برطرف كرد.
6- سياستگذاري اقتصادي كشور را در سازمانهاي سياستگذاري
(سازمان برنامه و بودجه بانك مركزي و وزارت امور اقتصادي و دارايي) از دسترس آناني
كه چند سال سياستگذاري ميكنند و آنگاه به تحصيل ميپردازند دور نگه داريم.
7- صحنه اقتصادي جامعه را به هيچ وجه به آزمايشگاه برخي سياستها
تبديل نكنيم.
8- معيار صحت سياست اقتصادي آن نيست كه اين سياست با مكتب اقتصادي
مورد قبول سياستگذار تطبيق داشته باشد. صحت سياست اقتصادي وقتي تأييد ميشود كه در نهايت رضايت نسبي
بيشتر مردم و جامعه را فراهم كند.
9- توسعه اقتصادي
الزاماً نيازمند هويت مستقل فرهنگي است. هيچ كشوري بدون داشتن هويت مستقل فرهنگي
توسعه پيدا نكرده است. علت هم اين است اگر انسانها را از فرهنگ تهي كنيد مثل
درختي ميشوند كه ريشهاش قطع شده باشد. اين درخت نميتواند روي پا بايستد و ريشهاي
جديد هم فوراً ايجاد نميشود. پس وجود هويت مستقل فرهنگي براي توسعه اقتصادي لازم
است.
10- هنر برنامهريز توسعه و
هدايت كننده جامعه اين است كه در فرهنگ جامعه خود جستجو كند و اجزاي مناسب
را بيابد و آنها را تعريف و تقويت نمايد و اجزاي نامناسب را به تدريج تضعيف كند.
11- مسئله اصلي ما محدود بودن امكانات نيست؛ مشكل ما اشتباه نگرش
در "انتخاب اقتصادي" است.
12- وظيفه و هدف برنامهريزي توسعه به هيچوجه "دولتي
كردن" اقتصاد نيست. هدف برنامه توسعه كمك به ايجاد محيط و فضاي مناسب براي
شكوفايي خلاقيت و نوآوري در سطوح مختلف براي اقشار متنوع و متكثر است.
13- برنامهريزي جامع توسعه عملاً نوآوري و خلاقيت را حذف و اقتصاد
را دولتي و بازدهي را محدود ميكند ونهايتاً مانع توسعه ميشود. آنچه در ادبيات
توسعه پيشنهاد ميگردد "برنامهريزي هستههاي خطدهنده" است كه
تحت عنـــوان Core Planning مطرح شده است. قلب برنامه توسعه متكي
بر هستههاي خط دهنده نيز، پروگرامهاي اجرايي است.
14- يكي از استراتژيهاي ويژه براي توسعه
اقتصادي اين است كه به سراغ مدارس برويم، تخصيص منابع در اين زمينه را تغيير دهيم و مدارس را به سوي پرورش
صحيح انسانها با ويژگيهاي لازم براي توسعه اقتصادي سوق دهيم.
15- به تصور من نظام انگيزشي و نهادهاي اجرايي در كشور دچار ضعف
شدهاند و در كنار اين دو عامل، فشار نظم بينالمللي بر اقتصاد كشور نيز بسيار
قابل توجه است. جامعه اقتصادي ايران درمواجهه با اين سه عامل دچار وضعيت نامطلوبي
شده و از شكوفايي لازم برخوردار نيست. لذا تدوين برنامه توسعه كشور بايد به طرف
حل اين مشكلات از طريق سيستم علمي، عقلاني و انساني با توجه به شرايط موجود پيشرود.
16- طي 30 سال گذشته هزار ميليارد دلار از بخش نفت به اقتصاد كشور تزريق شده است كه
بخشي از آن صرف مصارف داخلي و بخشي ديگر صادر شده است در حاليكه در تمام اين مدت
توليد سرانه در كشور رشد نكرده است. به عبارت ديگر ما نتوانستهايم به توسعه دست
يابيم.
17- اميدواريم با اقدامات خوبي كه دكتر عظيمي انجام داده
بود برنامه چهارم بهتر از برنامههاي قبلي تنظيم شود.
18- توسعه افزايش
توليد سرانه نيست بلكه قابليتي براي رسيدن به ظرفيت تاريخي است كه كسب اين قابليت،
خود را در توليد سرانه نشان ميدهد. بنابراين توسعه، منابع فيزيكي نيست بلكه دانش
و توانايي است.
19- كشور داراي احزاب جا افتاده نيست و نميتواند
سياستمدار خبره پرورش دهد. و تصميماتي كه در اين حوزه گرفته ميشود بازدهي كل
جامعه را به پايين ميآورد.
20- سازمانها و نهادهاي لازم توسعه يا در كشور وجود ندارد يا
درست كار نميكنند مانند موسسات نظريه پردازي كه تقريباً در سطح كشور اصلاً وجود
ندارد و كشور نميتواند دانشمند پرورش دهد.
21- حكومتهاي دولت سالار اصالت انساني را باور ندارند و حكومتهاي غير دولت سالار درست بر عكس آنها
براي آزادي فرد اصالت ويژهاي قائلند.
22- دولت در كشورهاي توسعه يافته هيچگاه حركات و تمايلات موجود
در برابر خود را سركوب نكرده است تا از طريق اين سركوبها بتواند ساختارهاي مناسب
توسعه اقتصادي را فراهم كند.
23- اگر بخواهيم
حكومتي داشته باشيم كه از ديد نظري بتواند توسعه را سامان دهد؛ بايد شش مؤلفه
داشته باشد: ثبات ساختاري، امنيت توسعهاي، شايستگي اجرايي، نقشپذيري علمي، پاسخگويي
مدني و جايگاه مناسب بينالمللي.
24-توسعه يك فرآيند علمي
است و قانون منديهاي علمي آن براي شرق و غرب يكسان است ولي روشهايش متفاوت است .
25- براي متخصصان تنها جناح بندي مطلوب ،جناح بندي طرفداران علم و
محاربان با علم است.
26- همه كشورهاي ( توسعه يافته ) در دو خصيصه مشتركند كه ما هم
بايد براي توسعه ، در اين زمينه ها با آنها مشترك باشيم اولا فرهنگشان علم – محور
است ثانيا فرهنگشان انسان – محور است
27- مشكل توسعه ايران ، مشكل تفكر و انديشه است : اصالت تفكر و
انديشه به معني ايجاد مكتب انديشه اي هنوز در جامعه ما وجود ندارد
28- به تصور من تا
مكتب فكري در ايران نهادينه نشود ، توسعه ايران به سرانجام خود نخواهد رسيد .
29- در بحث علمي توسعه ، چنين اصلي وجود ندارد كه : حتما"
مذهب ضد توسعه است . البته خرافات ضد توسعه است
30- اگر از يكسو انديشه برابر داشته باشيد و ازسوي ديگر نهاد حكومت
مطلقه ، هميشه بحران خواهيد داشت تا بالاخره يكي ديگري را كنار بزند.
31- پايگاه اول جامعه دمكراتيك ، اقتدار دانش و علم است .
32-اگر در مورد مسئله اي اجتماعي علم حرفي براي گفتن ندارد بايد به
آراي عمومي مراجعه كرد . شايد روش آموزش علوم اجتماعي همين باشد كه بايد از
مفاهيمي هر چند ناآشنا و نامفهوم شروع كرد دور مسيري دايره اي پيش رفت و به نقطه
اول بازگشت و مطالعه را با عمق و ماهيتي تازه شروع كرد .