|
|
|
|
|
تصوير روز
|
همایش نقش توسعه منابع انسانی در تحقق عدالت اجتماعی
|
|
|
|
|
سخنان دکتر عظيمی
|
|
توسعه اقتصادی الزاماً نیازمند هویت مستقل فرهنگی است . هیچ کشوری بدون داشتن هویت مستقل فرهنگی توسعه پیدا نکرده است . علت هم این است اگر انسان ها را از فرهنگ تهی کنید مثل درختی می شوند که ریشه اش قطع شده باشد . این درخت نمی تواند روی پا بایستد و ریشه ای جدید هم فوراً ایجاد نمی شود. پس وجود هویت مستقل فرهنگی برای توسعه اقتصادی لازم است .
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نکته ها (سخنان دکتر عظیمی)
|
|
|
|
دیدگاه های ذکتر حسین عظیمی >> نکته ها (سخنان دکتر عظیمی)
- مشکل اساسی اقتصاد ایران بینش، تفکر و اندیشه است و در تدوین برنامه های توسعه باید این مفاهیم را در اولویت قرار داد.
- آموزش های ابتدایی این مملکت ضد توسعه است و اگر مدارس بسته شوند فرهنگ توسعه ای کشور بالاتر خواهد رفت. این مدارس کنجکاوی فطری بچه های ما را می کشد.
- صحنه اقتصادی جامعه را به هیچ وجه به آزمایشگاه برخی سیاست ها تبدیل نکنیم.
- معیار صحت سیاست اقتصادی آن نیست که این سیاست با مکتب اقتصادی مورد قبول سیاست گذار تطبیق داشته باشد. صحت سیاست اقتصادی وقتی تأیید می شود که در نهایت رضایت نسبی بیشتر مردم و جامعه را فراهم کند.
- توسعه اقتصادی الزاماً نیازمند هویت مستقل فرهنگی است. هیچ کشوری بدون داشتن هویت مستقل فرهنگی توسعه پیدا نکرده است. علت هم این است اگر انسان ها را از فرهنگ تهی کنید مثل درختی می شوند که ریشه اش قطع شده باشد. این درخت نمی تواند روی پا بایستد و ریشه ای جدید هم فوراً ایجاد نمی شوند. پس وجود هویت مستقل فرهنگی برای توسعه اقتصادی لازم است.
- هنر برنامه ریز توسعه و هدایت کننده جامعه این است که در فرهنگ جامعه خود جستجو کند و اجزای مناسب را بیابد و آنها را تعریف و تقویت نماید و اجزای نامناسب را به تدریج تضعیف کند.
- مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست؛ مشکل ما اشتباه نگرش در "انتخاب اقتصادی" است.
- وظیفه و هدف برنامه ریزی توسعه به هیچ وجه "دولتی کردن" اقتصاد نیست. هدف برنامه توسعه کمک به ایجاد محیط و فضای مناسب برای شکوفایی خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع و متکثر است.
- یکی از استراتژی های ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم، تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم و مدارس را به سوی پرورش صحیح انسان ها با ویژگی های لازم برای توسعه اقتصادی سوق دهیم.
- طی 30 سال گذشته هزار میلیارد دلار از بخش نفت به اقتصاد کشور تزریق شده است که بخشی از آن صرف مصارف داخلی و بخشی دیگر صادر شده است در حالی که در تمام این مدت تولید سرانه در کشور رشد نکرده است. به عبارت دیگر ما نتوانسته ایم به توسعه دست یابیم.
- برنامه ریزی جامع توسعه عملاً نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصاد را دولتی و بازدهی را محدود می کند و نهایتاً مانع توسعه می شود. آنچه در ادبیات توسعه پیشنهاد می گردد "برنامه ریزی هسته های خط دهنده" است که تحت عنوان مطرح شده است. قلب برنامه توسعه متکی به هسته های خط دهنده نیز، پروگرام های اجرایی است.
- به تصور من نظام انگیزشی و نهادهای اجرایی در کشور دچار ضعف شده اند و در کنار این دو عامل، فشار نظم بین المللی بر اقتصاد کشور نیز بسیار قابل توجه است. جامعه اقتصادی ایران در مواجهه با این سه عامل دچار وضعیت نامطلوبی شده و از شکوفایی لازم برخوردار نیست. لذا تدوین برنامه توسعه کشور باید به طرف حل این مشکلات از طریق سیستم علمی، عقلانی و انسانی با توجه به شرایط موجود پیش رود.
- توسعه افزایش تولید سرانه نیست بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
- کشور دارای احزاب جا افتاده نیست و نمی تواند سیاست مدار خبره پرورش دهد، و تصمیماتی که در این حوزه گرفته می شود بازدهی کل جامعه را به پایین می آورد.
- حکومت های دولت سالار اصالت انسانی را باور ندارند و حکومت های غیر دولت سالار درست برعکس آنها برای آزادی فرد اصالت ویژه ای قائلند.
- سازمان ها و نهادهای لازم توسعه یا در کشور وجود ندارد یا درست کار نمی کنند مانند مؤسسات نظریه پردازی که تقریباً در سطح کشور اصلاً وجود ندارد و کشور نمی تواند دانشمند پرورش دهد.
- اگر بخواهیم حکومتی داشته باشیم که از دید نظری بتواند توسعه را سامان دهد؛ باید شش مؤلفه داشته باشد: ثبات ساختاری، امنیت توسعه ای، شایستگی اجرایی، نقش پذیری علمی، پاسخ گویی مدنی و جایگاه مناسب بین المللی.
- دولت در کشورهای توسعه یافته هیچ گاه حرکات و تمایلات موجود در برابر خود را سرکوب نکرده است تا از طریق این سرکوب ها بتواند ساختارهای مناسب توسعه اقتصادی را فراهم کند.
- توسعه یک فرآیند علمی است و قانون مندیهای علمی آن برای شرق و غرب یکسان است ولی روشهایش متفاوت است.
- به تصور من تا مکتب فکری در ایران نهادینه نشود، توسعه ایران به سرانجام خود نخواهد رسید.
- برای متخصصان تنها جناح بندی مطلوب، جناح بندی طرفداران علم و محاربان با علم است.
- همه کشورهای "توسعه یافته" در دو خصیصه مشترکند که ما هم باید برای توسعه، در این زمینه ها با آنها مشترک باشیم : اولاً فرهنگشان علم- محور است، ثانیاً فرهنگشان انسان- محور است.
- مشکل توسعه ایران، مشکل تفکر و اندیشه است: اصالت تفکر و اندیشه به معنی ایجاد مکتب اندیشه ای هنوز در جامعه ما وجود ندارد.
- در بحث علمی توسعه، چنین اصلی وجود ندارد که: حتماً مذهب ضد توسعه است. البته خرافات ضد توسعه است.
- اگر از یکسو اندیشه برابر داشته باشید و از سوی دیگر نهاد حکومت مطلقه، همیشه بحران خواهید داشت تا بالاخره یکی دیگری را کنار بزند.
- اگر در مورد مسئله ای اجتماعی علم حرفی برای گفتن ندارد باید به آرای عمومی مراجعه کرد.
- پایگاه اول جامعه دمکراتیک، اقتدار دانش و علم است.
|
|
|
|