|
دیدگاه های دکتر حسین عظیمی ارانی >> تحول فرهنگی از دیدگاه دکتر عظیمی
تحول فرهنگی چگونه صورت می گیرد و برنامه ریزی کشور چگونه می تواند به انجام سریع تر این تحول کمک کند. در اینجا باید اشاره کنیم که فرهنگ به مفهوم مورد نظر ما ، یعنی به مفهوم مجموعه آراء و عقاید مورد قبول نسبی عامه ، در حقیقت بیان کننده شخصیت افراد است و شخصیت هم در سنین کودکی و نوجوانی شکل می گیرد. گفته می شود که در 5 تا 15 سالگی است که شخصیت ساخته می شود، یعنی دوران کودکی و نوجوانی دوران حساس این روند به شمار می رود بدیهی است که برای برنامه ریزی تحول فرهنگی باید دید کودکان و نوجوانان در این سنین وقت خود را عمدتاً در مدرسه یا در خانه می گذرانند . در این دوران آنها از معلم و از پدر و مادر الگو می سازند. فرهنگ سازی برای توسعه اقتصادی نیازمند این است که در خانه و در مدرسه درست عمل کنیم و در این مکانها به طور جدی وارد مرحله الگوسازی فرهنگی شویم.
چگونه؟ اولاً باید وارد مدرس ، یعنی نظام آموزشی کشور، گفتنی است که بحث کنونی ما برسر جنبه پرورشی نظام آموزشی است وبه جنبه آموزشی آن کاری نداریم. در مدرسه می توان حس برابری انسانها را به کودکان یاد داد یا نداد. در مدرسه می توان احترام به حقوق دیگران ، حس نظم پذیری جمعی ، احترام به آزادی بیان و ... را به صورت جزئی از شخصیت کودک در وجود او رشد و پرورش داد یا این باورهای فرهنگی را به کودکان تلقین کنند؟ مطمئن باشید اگر نتوانید به این مهم دست یابند ، توسعه اقتصادی جامعه ما سامان نخواهد گرفت .
کودکان خصلتاً نگرش علمی ندارند، بچه های دو سه ساله دایماً در حال پرسیدن هستند ، به نظر می رسد که معتقدند هر حادثه ای علتی دارد و راه پیدا کردن علت را هم در پرسیدن از بزرگترها می دانند. این نگرش در فطرت بچه ها نهفته است . آیا مدارس ما این کنجکاوی را می کشد و یا آن را تشویق و ترغیب می کند؟ اینجاست که مدرسه می تواند عامل توسعه یا مضر به حال توسعه باشد ، مدرسه ای که امکانات محدودی داشته باشد ، مدرسه ای که معلمش دچار هزاران مشکل باشد، پیش از پنجاه شصت کودک را در کلاس همین معلم بریزند و مدارس را چند نوبته کنند ذهن ظریف کودک را تحت فشارهای نامتناسب فراوان می گذارد و آن را به ذهن علمی تبدیل نمی کند . این کودک از علم و کتاب گریزان می شود . اگر درس بخواند و نمره های خوب بگیرد معمولاً به علت ترسی است که از تنبیه در ذهن پاک و دنیای کوچک فکری او ایجاد کرده ایم. این کودک معمولاً چنین بار می آید که وقتی تحت فشار و ترس باشد کار می کند و منظم است و به محض کنار رفتن فشار، کار را رها می کند، چنان آموزش دیده است که اگر توانست گلیم خودش را از آب بکشد کاری به اینکه حق و حقوق دیگران چیست نداشته باشد؛ هیچ گاه به کتاب و به مطالعه و به علم و نگرش علمی علاقه مند نمی شود، بلکه از همه این مقولات گریزان می گردد؛ به محض اینکه درسش تمام شد و فارغ التحصیل شد ، از مطالعه ، تفکر علمی ، از نگرش علمی " فارغ التحصیل " می گردد و لذا تحصیل او صرفاً منتهی به مدرک می شود و خلاصه این کودک – این سرمایه عظیم انسانی جامعه ما – از نظر توسعه اقتصادی " نامناسب خواهد شد و توسعه اقتصادی با از دست دادن این منبع عظیم عقیم خواهند ماند.
بدیهی است که اگر به واقع به دنبال توسعه اقتصادی جامعه هستیم ، یکی از جاهایی که باید قویا و وسیعاً مورد توجه باشد ، مدارس ابتدایی و راهنمایی است . در اینجاهاست که باید پول خرج کرد ، باید منابع را تخصیص داد، نیروی انسانی دلسوز را در مدارس به کار گمارد، به زندگی و به تعلیم معلمان رسیدگی کرد و مدارس را به محل هایی تبدیل کرد که کودکان با ذوق و شوق به آنجا سرازیر شوند، بایددانشمندترین دانشمندان کشور را به کار تدوین کتب دوره های ابتدایی گماشت و باید وسایل کمک آموزشی فراوان برای مدارس فراهم آورد.
آیا مدارس ابتدایی و راهنمایی خود را به واقع با این دید و نگرش مورد توجه قرار می دهیم ؟ در اینجا منظور خوب آموختن ، خوب خواندن و خوب نوشتن در مدارس نیست ، بلکه مراد این است که آیا خصایل مورد نیاز برای تشکیل درست شخصیت را در مدراس تقویت می کنیم ؟ آیا بچه های ما در کلاس پنجم نگرش علمی بیشتری دارند؟ یا در کلاس اول نگرش علمی بهتری داشتند؟ فرضیه فعلی من ، متأسفانه ، این است که مدارس در جهت عکس عمل می کنند، عل رغم زحمات دلسوزانه معلمان ما ، متأسفانه به نظر می رسد که مدارس در جهت عکس عمل می کنند. در همه جای دنیا می گویند اگر قرار است کودکان در دوران آموزش ابتدایی از علم بریده نشوند و رگه های شخصیتی لازم در آنها پرورش داده شود، باید حداقل 30 تا 40 درصد هزینه های آموزشی هزینه غیر پرسنلی باشد، یعنی کودکان باید علم را با تفریح یاد بگیرند. اما حدود 92 درصد هزینه مدارس ابتدایی ما هزینه پرسنلی است . یعنی تعداد بسیار زیادی از کودکان ما در یک اطاق و احتمالاً روی صندلیهای شکسته می نشینند و معلمی با هزاران مشکل سر می رسد و آموزشهایی را در سطوح پایین کیفی به آنها ارائه می دهد. که معلم ما مقصر نیست – معلمی که نه آموزشهای تخصصی لازم را برایش فراهم کرده ایم ، نه حداقل حقوق لازم برای گذراندن یک زندگی عادی را در اختیارش قرار داده ایم و نه امکانات لازم برای آموزش صحیح درمدرسه را در دسترس قرار داده ایم . تأکید می کنم معلم مقصر نیست ؛ تقصیر با الگوی تخصیص منابعی است که در برنامه های توسعه و در بودجه بندی هایمان انتخاب کرده ایم . با همین امکانات محدود هم معلمان می کوشند که تحصیل را برای کودکان مطلوبتر کنند. امسال در یکی از استانها دیدم به بچه های کلاس اول گفته اند که یک روز اول مهر به مدرسه بیایند. همتی کرده بودند؛ یک بسته کوچک محتوی سه شکلات به عنوان هدیه می دادند. در عین حال مدیری می گفت : " من آمار 90 نفر شاگرد کلاس اول را به اداره رد کردم و بعد هشت نفر به آنها اضافه شد . اما برای این هشت نفر سهمیه ای نداشته اند که بدهند. و بالاخره گفتم که یک جوری مسئله را خودم حل می کنم " معلوم است که امکانات را به صورت محدودی عرضه می کنیم . توجه داشته باشید که نمی گویم امکانات محدود است ، بلکه می گویم امکانات را به صورت محدودی ارائه می کنیم.
مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست ، مشکل ما اشتباه نگرش در " انتخاب اقتصادی " است . آیا ما این انتخاب را خواهیم کرد که مجتمعهای عظیم به دست می آید . بنابراین ، تخصص منابع ما غلط است . این ادعا که پول نداریم ادعایی پوچ و بی محتوا است . اگر منابع فعلی آموزش و پرورش ما محدود است ، می توان و باید نحوه تخصیص منابع را عوض کرد. راه حل این کار خصوصی و " غیر انتفاعی " کردن آموزش نیست . آموزش خوب با کیفیت مطلوب در سنین مورد بحث تا این حد گران است که حتی اگر بخش خصوصی بتواند این آموزش را ارائه دهد ، پرداخت هزینه های آن از عهده اکثریت قریب به اتفاق مردم ما خارج است . در عین حال توسعه اقتصادی متکی بر مشارکت مردم که خواست جامعه ما و قانون اساسی ماست با این نوع تخصیص منابع تحقیق نمی یابد . تأکید می کنم که باید به دوران کودکی مردم توجهی بیش از آنکه تا حال داشته این مبذول داریم ، چرا که فرهنگ در این سنین شکل می گیرد . در عین حال این نکته اساسی را هم باید به خاطر داشت که اصلاح مدارس به این معنی نیست که باید صبر کنیم تا کودکانمان بزرگ شوند ونتیجه کار را ببینیم ، بلکه از طریق اصلاح مدارس، به نحو بسیار مؤثری به اصلاح ویژگیهای فرهنگی خانواده ها نیز پرداخت. هر تغییر و بهبودی در مدارس از طریق میلیونها دانش امور سریعاً به نحو مؤثری وارد میلیونها خانواده کشور می شود.
پس یکی از استراتژی های ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس می رویم ، تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم و مدارس را به سوی پرورش صحیح انسانها با ویژگیهای لازم برای توسعه اقتصادی سوق دهیم. حتی اگر لازم باشد برای مدتی از پروژه های بزرگ چشم بپوشیم زیرا نتیجه کار این گونه پروژه ها را همین الان هم می توان مشاهده کرد. پروژه های بزرگ به جای اینکه دو ساله ساخته شوند ، عملاً به بیش از 10 تا 15 سال وقت نیازمند می شود این همه کارخانه مدرن داریم ولی هر روز با مشکلات تازه ای در امر تولید مواجه هستیم. وقتی مشکلات را می بینیم ، به دنبال تعویض مدیر، تغییر نمودار سازمانی کارخانه و ... می رویم و دوباره همین مشکلات تولید تکرار می شود. امروز به دنبال حصول ارز بیشتر می رویم و وقتی موفق می شویم ، خوشحالیم که مسئله کمبود تولید را حل کرده ایم . فردا دوباره با کاهش ارز مواجه می شویم و مشکلات تولید دوباره بر سر راه ما سبز می شوند. این روشها مسئله توسعه اقتصادی مملکت را سر و سامان نمی دهد؛ برای توسعه اقتصادی اولی کار از دید فرهنگی این است که کار اصلی و اساسی را در مدارس و از نظر پرورش فرهنگی شروع کنیم .
گفتیم که کودکان در سنین تشکیل شخصیت بخش قابل توجهی از وقت خود را در خانه و در نزد خانواده می گذرانند . بدیهی است که برای پرورش شخصیت مناسب توسعه دومین استراتژی توجه ویژه به خانواده هاست . در این زمینه به ویژه باید توجه داشت که خانواده های فقیر ، قدرت و توان ، حوصله و دقت و علم و بینش لازم برای پرورش شخصیتی کودکان را ندارند. لذا بدیهی می نماید که در مورد کشوری مانند ایران که از موهبت عظیم نفت برخوردار است ، دومین استراتژی ویژه توسعه اقتصادی تلاش و کوشش در تأمین نیازهای اساسی مردم و زدودن فقر معیشتی در خانواده ها باشد. بدین دلیل کسانی که به اعتقاد آنها می توان جامعه را با توزیع نامتعادل درآمد در زمانی نه چندان طولانی از دید اقتصادی به شکوفایی و به راه سلامت کشاند، به شدت در اشتباهند . اتخاذ الگویی نامتعادل توزیع درآمد برای حصول شکوفایی اقتصادی فقط در شرایطی موفق خواهد بود که از یک طرف جامعه پذیرای " نخبه گرایی " و از طرف دیگر ، پذیرای تحمل فشار شدید اقتصادی و فقر توده های وسیع مردم برای زمانهای نسبتاً طولانی باشد. این الگو در شرایط امروز جهانی فقط در صورتی می تواند امید به موفقیت داشته باشد که پشتوانه ای بسیار قوی از نیروهای مسلح را سازمان دهد و در موارد لازم با قاطعیت سبعیت این پشتوانه را به کار گیرد . به عبارت دیگر ، اگر این الگو انتخاب شود، باید آماده موقعیتهایی مانند وضعیت پیش آمده در شیلی طی یکی دو دهه گذشته بود باید آماده بود که تفنگها را به سوی مردم نشان رفت ، هر صدای اعتراضی را در گلو خفه کرد ، باید چشم را بر مصیبت و بلیه عظیم فقر توده های وسیع مردم بست و تازه اگر پذیرای همه این مسائل بودیم باز هم احتمال عدم موفقیت این الگو بسیار زیاد است – همانگونه که تجارب موجود جهان نیز این نکته را تأیید می کند.
به هر حال ، به نظر نمی رسد که برای ایران چنین الگویی ضرورت داشته باشد یا آگاهانه چنین الگویی انتخاب شود. مسئله این است که دولت باید به تفکری عمیق در جهت بازنگری و اصلاح الکوی تخصیص منابع خود بپردازد . این بازنگری احتمالاً به این نکته خواهد انجامید که دولت در برخی از بخشها آزادیهای وسیعی را اعمال کند و شرایط مؤثر و مفید بخش خصوصی در آنها را فراهم آورد. آن گاه منابع آزاد شده خود را به سوی استراتژیهای توسعه ، از زمره استراتژیهای مورد بحث معطوف کند. در این صورت بعید به نظر می رسد که منابع در اختیار دولت برای اتخاذ استراتژی های مناسب فرهنگی و غیر فرهنگی توسعه کفایت نکند. و بالاخره سومین استراتژی اساسی ایجاد تحول فرهنگی مناسب برای توسعه اقتصادی در الگو سازی فرهنگی جامعه نهفته است . براساس این استراتژی با فراهم آوردن مثال های واقعی باید به جامعه نشان داد که آنچه مورد نیاز و مورد احترام است شخصیتها و رفتار ممتاز فرهنگی است برای این کار باید از یک طرف ، شرایطی را فراهم آورد که هنرمندان جامعه یکی از محورهای اساسی مناسبت خود را بر این زمینه ها استوار سازند از طرف دیگر ، باید به صورت منسجم و منظم با طرح شخصیتهای فرهنگی و رفتار فرهنگی نمونه و با نشان دادن احترام عملی به این شخصیتها و رفتارها الگوی مناسب را برای مردم فراهم ساخت .
"در زمینه تحول مناسب فرهنگی ، حداقل باید سه استراتزی اصلی در این زمینه را به جدیت پی گیری کرد و منابع انسانی و فرهنگی لازم برای تحقق حرکت در این مسیرها را تأمین نمود. تخصیص منابع کافی به جنبه های پرورشی به ویژه در مدارس ابتدایی و راهنمایی ، تأمین نیازهای اساسی زندگی و حیات اکثریت آحاد جامعه و الگوسازی فرهنگی مناسب. "
"همگان به ویژه آنان که از محبت مادی و فرهنگی بهتر و موقعیت سیاسی بالاتری برخوردارند باید پذیرای مسئولیت آماده سازی زمینه های این تحول فرهنگی باشند. در صورت پذیرش این مسولیت است که می توان در انتظار آینده پرارزشتری برای خود و برای فرزندان این آب و خاک بود. "
برگرفته از کتاب :
" مدارهای توسعه نیافتگی"
نوشته دکتر حسین عظیمی آرانی
منبع:
ویژه نامه کمیته فرهنگیان و دانش آموزان ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت زنده یاد دکتر حسین عظیمی اردیبهشت 1384
|