توسعه و تمدن
برای شناخت مفهوم توسعه که آثار توسعه اقتصادی را در کنار خود دارد باید مفهوم توسعه را در ارتباط با تمدن مورد توجه قرار داد. آنچه که در پی می آید بخشی از کتاب امروز در آینه مباحث توسعه تحت عنوان توسعه و تمدن اثر مرحوم دکتر حسین عظیمی است.
برای آنکه مفهوم توسعه ملموس شود، لازم است که بحث توسعه را در ارتباط با مفهوم تمدن مطرح سازیم، به ویژه آنکه به نظر می رسد که در ایران عمدتاً توسعه و رشد اقتصادی یکسان انگاشته می شود؛ یا توسعه را مترادف با ایجاد اشتغال دیده اند و یا آن را معادل با کاهش تورم تلقی کرده اند و ... باید توجه داشت که اینها همه آثار توسعه اند، ولی خود توسعه نیستند . ما اگر مفهومی را به درستی نشناسیم ، طبیعی است که به طور صحیح نمی توانیم درباره آن تصمیم بگیریم.
برای شناخت مفهوم توسعه که آثار توسعه اقتصادی را در کنار خود دارد، باید مفهوم توسعه را در ارتباط با مفهوم تمدن مورد توجه قرار داد . در این رابطه تعریفی از تمدن ارایه می کنیم که تعریف ملموسی است و از این نکته ناشی می شود که در زندگی با انسان هایی سروکار داریم که دارای نیازهایی هستند و به عبارت دیگر در هر مقطع از زمان نیازهایی را احساس می کنند . ضمناً همین انسان ها ، طبیعتاً و فطرتاً به تلاش می پردازند تا نیازهایی را که احساس می کنند تأمین نمایند. هر انسانی در عین حال میراث مادی و معنوی گذشتگان را در کنار خود دارد و از مواهب طبیعی خاصی برخوردار است . همه این عوامل ، یعنی نیازهای احساس شده انسان ، تلاش او میراث گذشته و مواهب طبیعی استفاده می کند و در این فرایند ، روش هایی برای تأمین نیاز حاصل می شود و دستاوردهایی هم به دست می آید . برای نمونه ما نیاز به سرپناه داریم. مصالحی در اختیار داریم، اطلاعاتی از کارهای ساختمانی داریم و ... به این ترتیب خانه ای ویژه می سازیم . نمونه دیگر اینکه انسان نیاز به زیبایی یعنی نیاز به درک زیبایی و احساس زیبایی دارد. بر اساس این نیاز ، می کوشید و هنر را در سطوح مختلف و در زمینه های متنوع پدید می آورد. همچنین انسان نیاز به تبیین موقعیت خود در جهان هستی دارد و می خواهد خود را بشناسد . در این راه می کوشید و برای مثال عرفان غنی ایرانی را پدید می آورد و یا زیباییهای عظیم ادبیات و نظم و نثر فارسی را می آفریند .(نمودار 2)
در تعریف ما ، تمدن عبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی ، به عبارت دیگر ، هم خانه ای که می سازیم جزیی از تمدن ماست . هم روشی که از آن طریق خانه را می سازیم . هم هنر ما جزو تمدن ماست ، هم آشپزی و انواع غذاهای ما . هم انواع پندارها و تفکراتمان جزو تمدن ماست و هم ...
البته ادعای بنده این نیست که این تنها تعریف خوب و ممکن از تمدن است ولی برای اینکه روشن باشد ما توسعه را چگونه تعریف می کنیم ، لااقل با این تعریف شروع می کنیم.
اندیشه های اصلی در یک تمدن
نکته بسیار مهم دیگری که باید در کنار این تعریق از تمدن مطرح کرد. نکته ای که در بحث توسعه و الگوی آن و نیز برای توسعه ایران مهم است . این است که هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل می گیرد. به عبارت دیگر ، تمدن ها با نوعی بصیرت و نگرش انسانی شکل می گیرند و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف شود ، آن تمدن هم حذف می شود ( نمودار3) برای نمونه می توان گفت که در جوامع گذشته بشری ، مردم نگرشی نسبت به انسان داشته اند. اساس این نگرش این بوده که انسان را در بدو تولد به دو گروه اشراف و عامه تقسیم می کرده اند. براساس این نگرش طبیعی است که بخش عمده ای از جمعیت انسانی تبدیل غیر انسان می شود . انسان به اعتباری تنها به اشراف اطلاق می شده و بقیه رسماً و عملاً بوده و ابزار کار بوده اند . این نگرش در کنار خود ، روش ها و نهادهایی را از نظر سیاسی ، اقتصادی ، مالکیت ، تحصیل و ... ایجاد می کرده است ( نمودار 4) در این زمینه برای نمونه می توان به داستان های مطرح شده در شاهنامه مراجعه کرد. در این مراجعه خواهیم دید که در ایران قدیم و در دوره اشرافیت ، همیشه کار بزرگ و نیک از افرادی با گوهر پاک حاصل می شده و کسی که از نسبت و گوهر پاک بر نخیزد ، بنا به تعریف نمی تواند کاری بزرگ انجام دهد. نمونه دیگر ، نظام کاست و طبقه بندی انسان ها به گروههایی مانند برهمنان و ... در هند است . در مقابل این نگرش و این جوامع ، جوامع دیگری بوده و هست که این نگرش را ندارد و معتقد برابری انسانهاست . چنین نگرشی جامعه ای متفاوت و دنیایی دیگر را می سازد . به هر حال ، هر تمدن بر پایه اندیشه ای اساسی شکل می گیرد و با زوال آن اندیشه ، آن تمدن نیز سقوط می کند. (نمودار 5) در عین حال هر تمدن بر اساس اندیشه و بصیرت ویژه خود دارای ظرفیت خاصی است که نمی تواند از آن تجاوز کند. یعنی اندیشه اصلی یک تمدن ، ظرفیت آن تمدن را می سازد . در بخش دیگری از این بحث به این نکته باز خواهیم گشت و آن را با الگوی توسعه ایران پیوند خواهیم زد.
نهاد سازی در یک تمدن
در اینجا بحث را ادامه می دهیم و اشاره می کنم که درست است که هر تمدن متکی بر یک اندیشه و بصیرت اساسی است ولی تنها آن اندیشه و بصیرت کارساز نیست . باید نهادهایی در جامعه ایجاد شوند که اجازه دهند ظرفیت آن تمدن عملاً در اختیار مردم قرار گیرد. یعنی باید نهادهایی متناسب در فرهنگ ، سیاست ، مسایل اجتماعی ، اقتصادی و علمی ایجاد شوند تا بتوانند آن اندیه راشکوفا کند و جامعه از آن ظرفیت بهره ببرد( نمودار 6) آنچه در کنار این نکته مطرح می شود این است که در دنیا چندین تمدن آمده ، رفته ، عوض شده و جابجا شده و تعامل و تقابل این بصیرت ها و تمدن های گذشته همیشه مطرح بوده و تهم اکنون نیز مطرح است . در این خصوص ، نکته مهم برای بحث ما آن است که در جریان شکوفایی یک تمدن تازه ، بصیرتی تازه ایجاد می شود که می خواهد تبدیل به یک تمدن جدید شود؛ پس با تمدن قدیم در تقابل و تعارض قرار می گیرد . برای روشن شدن مسئله ، دو جامعه ای را که مورد اشاره قرار دادیم در نظر بگیرید . جامعه متکی به اشرافیت ، خواستار نظام حکومتی ای است که با لذات و بنا به تعریف ، متکی بر اشرافیت است . یعنی در این شرایط حاکم اصالت دارد، حاکم متکی بر اشرافیت است . یعنی در این شرایط حاکم اصالت دارد ، حاکم متکی بر اشرافیت است . یعنی در این شرایط حاکم اصالت دارد ، حاکم باید از خانواده اصیل باشد. و ... ولی یک جامعه متکی بر برابری انسان ها را در نظر بگیرید . در این جامعه ساختار حکومتی الزاماً باید متکی بر آرای عمومی مردم باشد، چون قرار نیست کسی بر کسی اشرافیت تعریف شده داشته باشد . این بصیرت جدید ، آزادی و برابری ، اگر بخواهد تمدن بسازد ، در حوزه سیاسی با نهاد سیاسی قدیمی دچار تقابل می شود. یعنی نهاد سیاسی قدیمی می خواهد اصالت حاکم را حفظ کند ، ولی بصیرت تازه می خواهد چنین اصالتی وجود نداشته باشد و درگیری ایجاد می شود. در سایر زمینه ها نیز چنین است . در جریان تحولات تمدن ها و شکوفایی یک تمدن تازه ، زیر ساخت ها و نهادهای تمدن قدیم با اندیشه و بصیرت تمدن جدید در تقابل و معارضه قرار می گیرند و اینجاست که فرایند توسعه را تعریف می کنیم . فرایند توسعه عبارت است از همین فرایند تقابل و تعارض نهادها و زیرساخت های تمدن قدیم با اندیشه و بصیرت جدید ، پس اگر از الگوی توسعه ایران صحبت کنیم ، در حقیقت از فرایند صحبت می کنیم و پرسش ما در رابطه با چنبن زیرساخت قدیمی که با فعالیت های توسعه ای کشور نامناسب است ، این است که فعالیت های جدید ما چه روش هایی را برای حل و فصل این تقابل اتخاذ کرده این در حقیقت الگوی توسعه ماست.
فرایند توسعه : تقابل و تعارض نهادهای قدیم با اندیشه جدید
پس فرایند توسعه ، فرایند تقابل و تعارض نهادها و زیر ساخت های تمدن قدیم با اندیشه و بصیرت تمدن جدید است ؛ مشروط به اینکه این تقابل و تعارض در مسیر سازندگی تمدن و تازه باشد. گاهی این تقابل ممکن است در مسیر حفظ تمدن قدیم باشد. در اینجا فرایند اضمحلال شکل می گیرد. یعنی جامعه شروع می کند به از بین بردن خود ( نمودارهای 79) تا اینجا به بحث مختصری از تمدن ، شکل گیری تمدن های جدید ، نهادسازی متناسب با تمدن ها و فرایند توسعه پرداختیم و تأکید کردیم که اگر تمدن تاریخی داریم ، این تمدن یک یا چند بصیرت ویژه دارد که بر آن استوار است . اگر بخواهیم آن تمدن را بشناسیم ، حتماً باید اندیشه اصلی و بصیرتش را بشناسیم . آن اندیشه اصلی است که ظرفیت تعریف شده ای برای تمدن مزبور ایجاد می کند. در کنار آن ، در طول تاریخ تحول و شکل گیری این تمدن ، نهادهای ذهنی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و ... درست شده اند که متناسب آن بصیرت اصلی هستند و امکان می دهند که از ظرفیت آن تمدن به نحو مطلوب و کافی استفاده شود. پس عملکردی ایجاد می شود که نزدیک به ظرفیت است. این وضعیت نمایانگر فرایندی است که طی آن یک تمدن ایجاد می شود و به شرایط بلوغ می رسد. در کنار این بحث ، می دانیم که وقتی یک تمدن به بلوغ می رسد ، معمولاً دنیا به آخر نمی رسد و بشریت با بلوغ این تمدن در جا نمی زند. یک نوآوری تاریخی تازه روی می دهد. ما از نظر علمی نمی دانیم که این نوآوری چگونه اتفاق می افتد، ولی اتفاق می افتد. تجربه نشان داده که الزاماً هم این نوآوری در مهد تمدن های قبلی روی نمی دهد . در اینجا یک بصیرت تازه مطرح می شود که با افزایش شگرف دانش و بصیرت انسان ، ظرفیت های وسیع ناشناخته ای را مطرح می سازد. همین مطرح شدن ظرفیت های تازه ، تلاش ها را شکل تازه ای می دهد و یک دوران گذار شروع می شود و مناسب سازی ساختارهای قبلی آغاز می شود؛چرا كه اين ساختارها با ظرفيت هاي بصيرت قبلي شكل گرفته بودند. اگر چنين فرايندي موفق شد، يك تمدن تاريخي جديد ايجاد مي شود و دوباره اين فرايند ادامه مي يابد (نمودار 10)
بنابراين ، در نهايت اگر بخواهيم به بحث توسعه بپردازيم بايد دقت كنيم كه نوژاوري در جايي اتفاق مي افتد ، ظرفيت هاي حديدي ايجاد مي شود و فرايند توسعه شروع مي شود كه بهينه سازي نهادها و متناسب شدن آنهاست و افزايش عملكرد و حذف تدريجي تمدن قديم و ايجاد تدريجي تمدن جديد در مرحله بلوغ ، كه همان جامعه توسعه يافته است.
تعريف جامعه توسعه يافته
به اين اعتبار اگر ما مي گوييم جامعه اي مثل ژاپن توسعه يافته است ؛ منظورمان روشن است . منظورمان اين نيست كه الزاماً از نظر ارزشي ژاپن در دوران تاريخي خودش زندگي مي كند. معني اين حرف آن است كه ژاپن نهادهاي متناسب با انديشه دوران تاريخي خود را ساخته است . حال اگر مي گوييم كشوري توسعه نيافته يا عقب مانده است ، معني ژان اين است كه اين كشور در زماني تاريخي خود زندگي نمي كند، بلكه در دوران تاريخي ديگري است . مثلاً از نظر تقويمي در سال 1999 است ولي از نظر تمدن در زمان هاي گذشته زندگي مي كند و جاي ديگري است . نهادهاي متناسب با دنياي جديد به حد كفايت در اين جامعه شكل نگرفته است ، لذا از ظرفيت هاي موجود خود نيز استفاده نمي كند. پس ظرفيت با نوآوري تاريخي تعريف مي شود.
ظرفيت و عملكرد اقتصادي در تمدن هاي مختلف
در تمام تمدن ها عملكرد همراه با متناسب شدن نهادها به تدريج بالا مي آيد و نزديك به ظرفيت مي شود. به عبارت ديگر وقتي تمدني به دوران بلوغ مي رسد، ظرفيت و عملكرد در جامعه زيربط شديداً ُبه يكديگر نزديك مي شوند ، آنگاه نوآوري تازه و جديدي اتفاق مي افتد و ظرفيت تازه اي ايجاد مي كند كه بيش از ظرفيت تمدن قبلي است .
يعني خط ظرفيت در نمودار ذیربط که مربوط به تمدن قدیم است در مقایسه با ظرفیت جدید معیاری از توسعه نیافتگی جامعه مورد بحث می شود. دوباره نهادسازی های متناسب شروع می شود . باز ظرفیت به عملکرد نزدیک می شود، و همین پروسه تکرار می شود و یک نمودار پلکانی ( در زمینه ) عملکرد ایجاد می شود. (نمودار 11)
پس خلاصه می کنیم که توسعه عبارت است از بازسازی کامل یک جامعه به ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه ای که متناسب با بصیرت و اندیشه های مهم جدید باشند. در جریان این بازسازی و این نهادسازی جدید ، تمدنی تازه ایجاد می شود و نتیجه حاصله ، جامعه ای توسعه یافته است . پس اگر کشوری کمتر توسعه یافته باشد به این معنی است که این کشور نتوانسته به اندازه کفایت نهادهای اصلی زندگی خود را متناسب با اندیشه و بصیرت عصر خود نماید . البته این نکته را هم تأکید می کنیم . که فقط ساختن نهادهای جدید کافی نیست ، باید این نهادها آنچنان در فضای فرهنگی جامعه تلفیق شوند که مورد احترام همگان قرار گیرند؛ مورد قبول و اعتماد اکثریت مردم باشند؛ کسی به خود اجازه ندهد به صورت سلیقه ای با این نهادها بازی کند و ... و بدین صورت این نهادها ثبات می یابند، استمرار پیدا می کنند و دارای کارایی می شوند . در این صورت تمدن جدید به بلوغ خود می رسد و امکان پیدا می کند که نیازهای مادی و معنوی مردم را در حد انتظار آنها تأمین کند. ُ
منبع :
روزنامه جهان اقتصاد
سه شنبه 15 اردیبهشت 1383
شماره 2829