دکتر حسین عظیمی آرانی دکتر حسین عظیمی آرانی دکتر حسین عظیمی آرانی
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت ایمیل
15/6/1389
انتخاب کنيد
صفحه اصلی
زندگینامه
مقالات
کتاب ها
مراسم ها و همایش ها
دیدگاه ها
مجتمع دکتر حسین عظیمی
دکتر عظیمی از نگاه:
یادبود دکتر عظیمی
گالری
زبان
تصوير روز
مراسم تشییع جنازه دکتر حسین عظیمی آرانی
سايتهاي برتر
  شهرداری آران و بیدگل
  گروه مهندسی طلوع
  شرکت باریج اسانس
  مؤسسه عمران و توسعه آران و بیدگل
  سازمان مدیریت و برنامه ریزی
  سایت کویر ایران
  سایت هلال ابن علی (ع)
  دانشگاه جامع علمی - کاربردی دکتر عظیمی
  پژوهشسرای دانش آموزی دکتر حسین عظیمی آرانی
سخنان دکتر عظيمی

آموزش های ابتدایی این مملکت ضد توسعه است و اگر مدارس بسته شوند فرهنگ توسعه ای کشور بالا خواهد رفت . این مدارس کنجکاوی فطری بچه های ما را می کشد.

پشتيبانان سايت
جستجو در سايت
   
جستجو در گوگل
    
واکاوی آراء اقتصاددان دوست و همکار:دکتر حسین عظیمی
تاريخ ورود: 21/9/1384 بازديد: 2293 نويسنده: فریبرز رئیس دانا

 

  واکاوی آراء اقتصاددان دوست و همکاردکتر حسین عظیمی

هدف من در این نوشتار بیان ساده یا غلو آمیز جنبه های حرفه ای ، ملی و شخصی دوست از دست رفته ام حسین عظیمی نیست . اکنون در نبود او بیش از هر زمان دیگر احساس می کنیم که پس از پشت سر گذاشتن همدلی گسترده همکاران و دوستان و علاقه مندانش در سوک او ، حسین به یک معرفی و عیار سنجی بی طرفانه و شجاعانه نیاز دارد. رمز و درونمایه یک دوستی همکارانه و پژوهشی جز این نیست . همسرم که برای دیدن خانواده حسین سه روز پس از خاکسپاری به منزل او رفته بود و با همسر فداکار و دختر گرامیش صحبت کرده بود، به من گفت که آن عزیزان نیز علاقه دارند درباره حسین حرف هایی ژرف تر و جدی تر گفته شود، تا در عین حال پاسخ باشد برای پرسش هایی که درباره چگونگی کارکرد اجتماعی و سیاسی او مطرح می شد و نیز شناختی تازه اما اصلی را از رویکرد او در علم اقتصاد به دست دهد. این کاری است که برای ادای دین – هرچند کوچک – من برعهده گرفتم. حسین عظیمی در تمام دوره عمری که من به طور جدی می شناختمش از پرداختن ، تحلیل و موضع گیری مستقیم و نا مستقیم سیاسی و چالش با قدرت برحذر بود. هرگز در هیچ یک از جریان ها و تشکل ها و آرمان های اجتماعی شده سیاسی شرکت نکرد و هواداری هم نکرد. به ندرت اگر در این موارد بحثی به میان می آمد ، آنچه طرف توجهش قرار گرفت ، ناممکن بودن متحقق ساختن برخی از آرمان ها و شعارها و خواست های اقتصادی و اجتماعی سیاسی در ایران بود. معمولاً دستمایه این نحوه برخورد و ماخذ استدلالی او نیز پرداختن به واقعیت و توان های واقعی اقتصاد و چشم اندازهای تحول آن بود. گاهی نیز در این انتقادها به عوارض و عواقب ناشی از حرکت به سمت برخی از هدف های بلند گام اقتصادی می پرداخت .

او به شدت نسبت به آرمان ها و آرمانجویی ها احساس نگرانی می کرد زیرا به گمان او همه آنها موجب از دست رفتن موقعیت می شوند . برای او ، حتی وقتی در بهترین مواضع اجتماعی یعنی دفاع از حقوق فقیران و تأمین اجتماعی قرار می گرفت ، اقتصاد علم فرصت ها ست و باید به طور کلی با آرمان ها و چالش های سیاسی بیگانه باشد. او در یک مصاحبه ، مستقیم و آشکار مبارزه ملت ایران برای ملی کردن نفت به رهبری زنده یاد دکتر مصدق و نیز مشخصاً سیاست های دکتر مصدق را نقد و حتی محکوم می کرد زیرا عوض پیدا کردن راهی برای فروش نفت و به دست آوردن درآمد بیشتر در چارچوب سلطه انگلیسی و امریکایی یا بیرون از آن ، فرقی نمی کرد . به فکر آرمان ملی کردن بوده اند . او می گفت با این کار فرصت درآمد نفتی از دست اقتصاد ایران خارج شده است .

گونه رویکرد او به منافع ملی، گونه ای خنثی بود. او منافع ملی را بر حسب منافع طبقاتی ، تعارض های اجتماعی ، حل مسأله مبرم توده های مردم و همانند آنها تعریف نمی کرد. او اساساً مانند اقتصاد دانان حرفه ای و آکادمیسن های اقتصادی وفادار به موازین علمی خاص ، این منافع را به مثابه پدیده مادی مجرد که لازم نیست کالبد شکافی شود زیرا به هر حال توسعه خوب است تلقی می کرد . با تمام پیچیدگی هایی که در بررسی مسیر و نیروهای وارد در روند توسعه با آن روبرو بود، در نگرش نهایی توسعه را جدا از دست یابی به درآمد ملی بالاتر – البته هر چه محرومیت ها کمتر باشد بهتر – و روند روبه رو رشد صادرات و رونق کسب و کار نمی دانست . به این سبب هر چیز به این امر مهم ، که خود می توانست زمینه ساز دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی وسیاسی مناسب نیز باشد ، کمک می کرد ، اولویت داشت نه هر چیز که از ضرورت حذف و کنترل ریشه ای موانع توسعه سخن می گفت . در یک کلام با آنکه دکتر عظیمی مسئله توسعه را به ابعاد پیچیده نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مرتبط می دانست و تصمیم های ساده و بازارگرایی مبتذل اقتصادی را هرگز عامل توسعه نمی دانست ، اما وقتی پای تصمیم های رادیکال ، گام های نسبتاً بلندتر ، تحولات ساختاری جدی به میان می آمد پا پس می کشید ، و این ، دو وجه عمده شخصیتی و باورمندی در او داشت: یکی باور به ضرورت اصلاحات آرام در نهادهای نیازمند آماده شدن برای توسعه و دیگری پرهز جدی از برخورد با سیاست و قدرت – البته به جای آن انتخاب روش همکاری ، ارائه طریق و آموزش صبورانه با مؤسسات مختلفی که حتی می دانست مانع جدی توسعه اند .

به عبارت ساده تر ، حسین عظیمی ترجیح می داد با همه و با سازمان ها و شخصیت های دولتی که آراء ، نظرها و نیت های کاملاً مغایر و متعارض داشتند به گونه ای حرفه ای و خنثی ، هماند یک تکنوکرات مسئول نست به هدف های توسعه کار کند و در آنجا دیدگاه های خود را اعلام دارد. طبع ملایم او البته ایجاب می کرد که در این گونه ارائه نظریه و مشاوره ، بسته به محیط کار انعطاف های زیادی داشته باشد و به گونه ای باب طبع صحبت کند تا بتواند بخشی از حرف های اصلی خود را بازگو کند و بقبولاند . اما حسین هرگز حاضر نشد پای اعلامیه ساده ای را که مثلاً از حق آزادی اندیشه و بیان نویسندگان دفاع می کرد ، یا قتل های زنجیره ای را محکوم می کرد، یا درخواست نقض حکم محکومیت شخصیت هایی را خواستار می شد که می دیدم به آنها احترام می گذارد، امضاء کند . او از چالش مسقیم و نامستقیم با قدرت ، یا هر حرکتی که او را در مظان چنین اتهامی قرار می داد ، پرهیز می کرد. و این در حالی بود که می دیدم شخصاً چه اندازه زیاد از وقوع حوادث نامطلوب سیاسی و ضد دموکراتیک ناراحت می شد . در عوض او حفظ فرصت مشارکت و ارائه بحث تکنیکی و آموزش را ه درست را به همه ارکان های حکومتی حتی اجزا یا جریان هایی در مجلس که آشکارا علیه فرایندهای مترقی کار می کردند ترجیح می داد. او از حضور در تلوزیون یا هر روزنامه ای اگر وقت داشت طفره نمی رفت اما از نشست های حتی چند دقیقه ای صرفاً سیاسی به شدت پرهیز می کرد و حتی در این ماده یک بار نیز خلاف عادت خود کاری نکرد.

درست است که دکتر عظیمی جایگاه خود را در ساختار واقعیت ، شامل قدرت های اقتصادی و سیاسی ، یافته بود، اما در همان چارچوب مشخص و تعریف شده خود ، بحث هایی شجاعانه ، تأمل برانگیز ، منتقدانه و به یاد ماندنی ارائه داد . این در حالی بود که از امیدهای جدی موفقیت در این و آن سیاست دولت در واقع انواع دولت های جمهوری اسلامی دست بر نداشت و از آنها دفاع کرد . نظریه های انتقادی او درباره افت جدی تولید ناخالص داخلی سرانه ، ناکارآمدی سرمایه گذاری ها ، افزایش فقر ، پابرجایی مدارهای توسعه نیافتگی ، نارسایی در عملکرد بخش هایی از برنامه و ناکار آمدی هایی در سیاست تعدیل ساختاری و بازارگرایی ، بازرگانی خارجی ناموق و جز آن اثر گذار و ماندنی بوده اند . او بعداً امیدهای تازه ، رشد ، دستاوردهای نسبتاً زیاد در سیاست تعدیل ساختاری ، برخی از سیاست های کنترل فقر ، دفاع جدی و بی تردید از سیاست و روش صنعت خودروساز یو جز آن را مورد تأیید قرار داد و در دفاع از شمار زیادی از سیاست های اقتصادی دوران اصلاحات جانب احتیاط بیشتری را پیش می گرفت و ترجیح می داد به جای دفاع یا نقد کلی ، مورد به مورد بحث کند.

حسین عظیمی با آنکه انتقادهایی به سیاست های خصوصی سازی و بازارگرایی داشت که گاه جدی و نزدیک به ریشه ای می شدند، هرگز یک اقتصاددان اتاتیست (دولت گرا) نبود. او برای دولت نقش های ویژه ای قائل بود و اتفاقاً می توانست ساعت ها با اقتصاددانان نولیبرال و نومحافظه کار بنیشیند ، گپ علمی بزند و نقطه تفاوتی نیابد. با این وصف او در نگرش افراطی نولیبرال و نو محافظ کاران شریک نبود. او بیشتر به تفکر مصلحت گرا ، نهادگرای ملایم میانه ور در سمت و سوی اقتصاد لیبرال – کلاسیک و در عین حال به مداخله ها و سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی های مشخص دولتی و تا حدتی نوکینزی تعلق داشت . این ها را نه خود او که از هر نوع آرمانجویی پرهیز می کرد بلکه تحلیل راه و روش ، آرا و دیدگاه هایی که طی سالیان شنیده بودم ، به من یاد دادند.

شور و شوق اصلاح طلبی ، حسین را هرگز حتی به حد متوسط این شور و شوق در جامعه نکشانید ، ضمن آن که او بسیار در امیدهای اصلاحات تدریجی ، قانون روایی، امکان توسعه فرهنگی و اجتماعی ، امکان نظارت و سالم سازی و جز آن شریک بود. در یک کلام او اصلاح طلب به معنای خاص آن که در ایران مطرح شده ، یعنی وابسته به جناح دوم خرداد ، نبود . او از اطلاح طلبی چشم امید برای گشودن راه هایی برای آنکه ماشین توسعه به خوبی گذر کند و طرح یک برنامه جامع و مفید افکنده شود، داشت . در همان حال چه در میان نمایندگان محافظ کار در مجلس پنجم چه در همکاری با سازمان های دولتی کاملاً در اختیار محافظ کاران و چه در همکاری با سازمان های همسو با اصلاحات شرکت می کرد، در تلوزیون و رسانه های نوشتاری نیز ظاهر می شد و سعی می کرد مانند یک تکنوکرات ناوابسته و ناب ، تفکرات خود را برای اصلاحات آرام و به دور از آرمانجویی هایی که مستلزم توسعه است بیان دارد. عظیمی هرگز هیچ تمایلی به جریان چپ – به معنای خاص آن ، و نه آن گونه که به نادرست در ایران در مورد اصلاح طلبان نولیبرال به کار می رود – نداشت و به شدت نسبت به این داوری ، در صورتی که برخی از اظهار نظرهای انتقادیش به محافظ کاران و بازارگرایان افراطی ، آن را موجب می شد، حساس بود و واکنش نشان می داد یک بار من تغییری در ظاهر او دیدم و در جمع دوستان به شوخی به او گفتم این تغییر نشانه برائت محدد نو از چپ است . او دوستانه در کنار من نشست و از من خواست که حتی به شوخی هم به او در میان دیگران نگویم که او گاه گرایش های چپ (یا حتی گرایش های سیاسی) از خود نشان داده است ، زیرا هرگز پا از جاده اعتدال و دل بستگی به توسعه بیرون نگذاشته است.

واضح است که من نمی پذیرفتم که بتوان برای توسعه ، این همه به کوشش های ارادی ، معتدل و نا سیاسی پای بند بود. او این را می دانست ، شاید فقط تا حدی هم تأیید می کرد. از خیلی جهات هم ، به ویژه در مواقع بحرانی با من به طور خصوصی همدلی می کرد، اما مایل بود به ویژه کسانی چون ما – و هم چنین به خصوص اصحاب قدرت – از او تصویر یک تکنوکرات اندیشمند ناب را در ذهن داشته باشیم.

پذیرفتن شغل دولتی ، مانند معاونت سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، در کمتر از یک سال پیش از در گذشتش ، تا حدی با آن باور که حضور در مکان های رسمی مناسب می تواند او را در ارائه طریق توسعه یاری دهد.مربوط می شود. آمادگی برای پذیرفتن چنین مشاغلی همیشه در او بود، اما روحیه استقلال طلبی نسبی او ، چنین امکانی را برایش فراهم نمی ساخت و قدرت طلبان بی مایه را همواره در مقابل او بر می انگیخت.

من و شمار دیگری از دوستان او از این که چنین مسئولیتی را پذیرفته است خوشحال نبودیم و به او انتقاد می کردیم.

او به جای پاسخ دادن از ما می خواست و بهتر می دانست ، حالا که در نخستین لحظه حضورش در مؤسسه آموزش و پرورش مدیریت در برنامه ریزی افراد نا لازم و ناشایست روی برتافته و به زمینه چینی علیه او و روحیه اصلاحی و تکنوکراتیک ناوابسته اش دست زده اند ، او را یاری دهیم. حسین به ویژه از من خواست در همایش برنامه چهارم شرکت کنم و دست کم او را یاری معنوی دهم . من در چارچوب وظایفم در مؤسسه عالی پژوهش برنامه چهارم شرکت کنم و دست کم او را یاری معنوی دهم. من در چارچوب وظایفم در مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی – و عضویت در شورای پژوهش تأمین اجتماعی – و عضویت در شورای پژوهشی به همراه حسین و دیگر دوستان – به هر حال مقاله ای در باب فقر در ایران نوشتم . شمار دیگری از کارشناسان نیز چنین کردند. به جز آن چند مقاله رسیده را از حیث محتوای علمی داوری کردم . اما نتوانستم در این همایش شرکت کنم. مهمترین خاطره من از این فعالیت اخیر او روحیه باز و پذیرای دکتر عظیمی برای نظریه های مختلف و مخالف بود.

حسین گویا می دانست که برای آخرین بار باید یک مخزن گسترده دانش ، آن طور که در چارچوب بینش و باور او می گنجید ، به جای بگذارد. انصافاً در قبول آراء ، سعه صدر نشان داد. پایان این کار شرمساری برای بور و کرات های عالم نما و انحصار طلبی شد که حضور جدی ، کاوشگرانه و آمیخته با سعه صدر او را مخالف حق و حقوق ناروا و خیمه و خرگاه بسته خود در یک محیط پژوهشی ملی ، که باید ذاتاً ، آزاد اندیش و اندیشه پرور باشد ، می دیدند.

برخی از دیدگاه های دکتر عظیمی را در حوزه علم اقتصاد به شرحی که بتواند در مجموع سمت فکری او را نیز مشخص و بحث های قبلی مرا به اثبات برساند بیان می کنم :

·          نظریه برنامه ریزی جامع باید برای هر کشور – و ایران نیز – جداگانه تدوین شود. این نظریه باید بر پایه شناخت کامل اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و مبتنی بر آمار و ارقام کامل باشد

·          برنامه ریزی مکمل بازار است و گاه بازار را هدایت می کند اما در مواردی نیز مستقیماً از بازار الهام می گیرد . موضوع پیش از آن که بستگی به باورمندی در ساختار اقتصادی سیاسی داشته باشد به برایند و مجموعه و کارکردهای نهادهای اجتماعی – اقتصادی دارد. او به تحول تاریخی و تاریخ توسعه معاصر البته توجه می کند اما نظریه او تاریخی نبود و به تضادهای اجتماعی در بستر این تحول تاریخی توجه اصلی را معطوف نمی کرد.

·          محوری ترین بخش دارای اولویت برای توسعه ، منابع انسانی است . به این ترتیب عظیمی روند توسعه را از طریق روند انباشت – سود- تکنولوژی ارزیابی نمی کرد بلکه توسعه انسانی را تا حد نسبتاً زیادی به گونه ای مجزا ارزیابی می کرد. رابطه میان توسعه نیروی انسانی و اساساً مفهوم آن در ارتباط با تکامل عمومی روابط اجتماعی و زیر ساخت های اقتصادی کمتر مورد نظر او بود. فقر ، مانع توسعه است . فقر را می توان در چارچوب روش ها وبرنامه های فنی به طور کافی ، برای آن که ماشین توسعه بتواند حرکت کند – و در جا نزند و در گل نماند – مهار کرد. او کمتر به ارتباط میان فقر و شکاف طبقاتی و تبعیض و فساد و آلودگی سیاسی و قدرت و بیشتر به ارتباط فقر و کارکرد نهادها بها می داد، و در این حد نهاد گرای میانه رو و نسبتاً محافظ کار بود.

·          برنامه ریزی خاص برای کاهش تفاوت های منطقه ای ضروری است . از این حیث عظیمی ، تا حد در نقطه مقابل رشد نامتعادل منطقه ای – مثلاً نظریه میردال – قرار داشت . به هر حال او نیز برتوسعه منطقه ای بر حسب استعدادهای همان منطقه پا می فشرد، اما منطقه هایی را به عنوان محور توسعه بر نمی گزید.

·          در زمینه تجارت خارجی ، دکتر عظیمی خطی کاملاً عادی و میانه را دنبال می کرد: بی تجارت خارجی نمی توان به توسعه رسید. بی تجارت خارجی نمی توان به توسعه رسید. اما به طور غلو آمیزی نمی توان بر صادرات گرایی و وابسته کردن همه اقتصاد به تجارت خارجی تکیه کرد. به نظراو برتری های کشور – و تقریباً همه کشورها – متنوع اند . از تجارت و سرمایه خارجی نیز می توان سود برد یا می توان زیان کرد. او درباره تجربه کشور کره جمله ای را برای من دو سه بار تکرار کرد " کره روی آمریکا بزرگ نشده است " . گرچه چندان این نظریه را نمی پسندم و تا حدی برعکس فکر می کردم و می کنم ، اما حرف او را متوجه می شدم که توسعه باید بر استعدادها و عزم و آماده سازی همه جانبه درونی خود متکی باشد وگرنه نظام خارجی می تواند زیان سازی یا یاری رسان باشد.

·          رشد خود به خود به توسعه نمی انجامد و می تواند مقطعی باشد. من این نظر او را بسیار تأکید می کردم ، گرچه وقتی پای نظریه توسعه ناموزون و جنبه سرمایه دارانه آن که عامل نامطمئن شدن توسعه است ، و مورد تأیید من بود، به میان می آمد ، او نظر دیگری ابراز می داشت . به نظر او می توان با تقسیم بندی نتایج رشد در میان مردم و در نسلی که رشد اتفاف می افتد از ماهیت ناموزون توسعه گریخت. بحث من با او این بود که این امر در شرایطی که ناموزونی با ساختار و قدرت در اقتصاد سیاسی ارتباط دارد ، دیگر از طریق سیاست های پیشنهادی و ساده شدنی نیست او امیدوار بود و می گفت شدنی است .

·          بهترین برنامه ای که عظیمی می شناخت و تأکید ویژه ای روی صنعت داشت ، برنامه ای بود که خود در تدوین آن دخالت داشت : برنامه اول جمهوری اسلامی او نظر مرا دایر بر این که این برنامه به دلیل اتکا به سیاست تعدیل ساختاری ، زمینه را برای ناکامی های جدی بعدی فراهم آورد تأیید نمی کرد. اما کماکان می پذیرفت که باید سیاست های اجتماعی و هدایت اجتماعی ، خیلی بیش از اینها اعمال می شدند.

·          کمتر کسی به اندازه علی میرزایی از عمق باور عظیمی به این که توسعه باید با نهادهای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کار کند آگاه بود. او می دانست که حسین از علم زده های سطحی اقتصاد نو کلاسیکی و مدل سازان ظاهر پرداز دوری می کرد. اما در عین حال من نیز می دانم که  او در ارتباط همکارانه ای که با من داشت تأکید می کرد که ابزار تخصصی کاربردی ، ریاضی و اقتصاد سنجی اگر در دستان کسانی که به تحول همه جانبه – اما آرام – اعتقاد داشتند بیفتد، می تواند بهترین یاری را به برنامه توسعه برساند. مقصودم فقط آن نیست که از قدردانی ویژه و استثنایی او از حوزه کاربردی و ریاضی و آماری که در تخصص من بود صحبت کنم ، برعکس می خواهم بگویم او آنچنان پای بند توسعه نهادگرایانه بود که تنها وقتی مدل های ریاضی را می پسندید و به قسمت های ساده شده آن دل می داد که در پیوند با تحول همه جانبه باشند. البته او به درستی می گفت تنها از طریق فرمول و کاربرد کامپیوتر کار وامانده اقتصاد اصلاح شدنی نیست .

·          در برنامه و سیاست های توسعه اقتصادی اهمیت اشتغال را در برابر اهمیت درآمد زایی فراموش نمی کرد . هم چنین نابهره وری نیروی کار در صنایع متفاوت را از یک سو و مبادله نابرابر هم در تجارت جهانی را از دیگر سو وابسته و پیوسته به هم می دانست . بدین سان در پس نظریه های پنهان او بی عدالتی های خاصی در زمینه تحمیل مبادله نابرابر و تحمیل کم بهره وری وجود داشت . اما آنها را مسائلی که حلشان در گروی حل ریشه ای مسائل در ابعاد  اقتصاد سیاسی باشد نمی دانست. به گمان او باید برای این موارد خاص تدبیر جویی شود که زمان می برد و به همسازی نهادها احتیاج دارد.

·          عظیمی توسعه را گذر از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن تعریف می کرد. و آن را با پنج اصل میسر می دانست: انباشت سرمایه ، آموزش ، مدیریت نظام اقتصادی کارآمد، همسازی فرهنگی مناسب و بالاخره حفظ ثبات نظام اجتماعی و سیاسی.

·          عظیمی در مخالفت با سیاست های تعدیل ساختاری بر آن بود که این سیاست ها بیش از حد مجزا از روابط اجتماعی هستند و توسعه از بالا را مطرح می کنند، در حالی که توسعه باید به تحول عمومی مادی و فرهنگی در سطوح پایین بها بدهد.

شمار کتاب های و مقاله های چاپ شده حسین عظیمی گرچه چندان زیاد نبودند، اما قابل توجه بودند. کتاب معروف او ، مدارهای توسعه نیافتگی در ایران در 1370 نوشته شد و در آن مسائل مبرم کم توسعگی در ایران و موانع توسعه و ضرورت توسعه گسترده به جای توسعه خاص اقتصادی مطرح شده بود. کتاب او در طرح جنبه های مهم و بیان اولیه مسئله توسعه در ایران بسیار مفید و مورد استفاده شمار زیادی از دانش پژوهان بود. گرچه در آن نیز به ساختارهای تاریخی و علل ریشه ای عقب ماندگی نمی پرداخت ، زیرا می خواست به طرح مسائلی بپردازد که برای آنها راه حل در چارچوب های ثبات نظام بیابد. او کتاب سیاست اجتماعی در کشورهای در حال توسعه نوشته لیوینگوستون را در سال 1368 ترجمه کرد. چند مقاله تحقیقی نیز در این فاصله نوشت چند مصاحبه به یاد ماندنی درباره نتایج برنامه اول و دوم و بحران های اقتصادی انجام داد. اما اینها کارهای اصلی او نیستند زیرا او وقت اصلی خود را در این زمینه هاصرف نمی کرد. او بیشتر به بررسی های کارشناسی ، مشاوره ، و نوشتن دیدگاه ها و گزارش های کوتاه ، طرح بحث ها در جلسات تخصصی می پرداخت و آن را برای راه و روش توسعه گسترده مرحله ای آرام ، اما کاربردی ، مؤثر تر می دانست . نه او ، نه هیچ اقتصاددان دیگر تا آنجا که ساختار قدرت منافع خود را در گونه ای خاص از فرایند و حرکت اقتصاد می داند و در یک کلام نمی تواند با توسعه همگانی ، تبعیض ، ناکارآمدی ، بی عدالتی ، فقر و هدر رفتن منابع چاره ای اساسی بجویند ، اما یادمان باشد که یک جنبه مهم تحول و توسعه در اقتصاد ، همانا طرح بحث ، انگیزه دادن به نقد، کنجکاوی و جستجوگری است. حسین در این راستا نقشی مؤثر داشت، حتی اگر نظریه هایش مقبول اقتصاددانانی که راه و چاره را در پرهیز از قدرت موجد می جیند نمی افتد.

دکتر عظیمی ، از آن رو که با چهره ای خندان چالش و نقد را در دل محافل رسمی نیز می برد و از آنجا که به توسعه ایران دل بسته بود و یادگارهای مهمی در این راستا به جای گذاشت ، یادش گرامی خواهد ماند.   

منبع:

مجله نگاه نو

شماره 13، خرداد 82


ارسال ايميل به دوستان
   
ايميل به :
ايميل از :
موضوع :  
ليست مقالات
 سايت برتر   درباره ما   ارتباط با ما 
تمامى حقوق اين برنامه طبق قوانين نرم افزارى متعلق به شركت ايده پرداز طلوع (مرکز طراحی وب سايت و IT ) مى باشد.
تهيه شده توسط شرکت ايده پرداز طلوع 1383