شور و شوق اصلاح طلبی ، حسین را هرگز حتی به حد متوسط این شور و شوق در جامعه نکشانید ، ضمن آن که او بسیار در امیدهای اصلاحات تدریجی ، قانون روایی، امکان توسعه فرهنگی و اجتماعی ، امکان نظارت و سالم سازی و جز آن شریک بود. در یک کلام او اصلاح طلب به معنای خاص آن که در ایران مطرح شده ، یعنی وابسته به جناح دوم خرداد ، نبود . او از اطلاح طلبی چشم امید برای گشودن راه هایی برای آنکه ماشین توسعه به خوبی گذر کند و طرح یک برنامه جامع و مفید افکنده شود، داشت . در همان حال چه در میان نمایندگان محافظ کار در مجلس پنجم چه در همکاری با سازمان های دولتی کاملاً در اختیار محافظ کاران و چه در همکاری با سازمان های همسو با اصلاحات شرکت می کرد، در تلوزیون و رسانه های نوشتاری نیز ظاهر می شد و سعی می کرد مانند یک تکنوکرات ناوابسته و ناب ، تفکرات خود را برای اصلاحات آرام و به دور از آرمانجویی هایی که مستلزم توسعه است بیان دارد. عظیمی هرگز هیچ تمایلی به جریان چپ – به معنای خاص آن ، و نه آن گونه که به نادرست در ایران در مورد اصلاح طلبان نولیبرال به کار می رود – نداشت و به شدت نسبت به این داوری ، در صورتی که برخی از اظهار نظرهای انتقادیش به محافظ کاران و بازارگرایان افراطی ، آن را موجب می شد، حساس بود و واکنش نشان می داد یک بار من تغییری در ظاهر او دیدم و در جمع دوستان به شوخی به او گفتم این تغییر نشانه برائت محدد نو از چپ است . او دوستانه در کنار من نشست و از من خواست که حتی به شوخی هم به او در میان دیگران نگویم که او گاه گرایش های چپ (یا حتی گرایش های سیاسی) از خود نشان داده است ، زیرا هرگز پا از جاده اعتدال و دل بستگی به توسعه بیرون نگذاشته است.
واضح است که من نمی پذیرفتم که بتوان برای توسعه ، این همه به کوشش های ارادی ، معتدل و نا سیاسی پای بند بود. او این را می دانست ، شاید فقط تا حدی هم تأیید می کرد. از خیلی جهات هم ، به ویژه در مواقع بحرانی با من به طور خصوصی همدلی می کرد، اما مایل بود به ویژه کسانی چون ما – و هم چنین به خصوص اصحاب قدرت – از او تصویر یک تکنوکرات اندیشمند ناب را در ذهن داشته باشیم.
پذیرفتن شغل دولتی ، مانند معاونت سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، در کمتر از یک سال پیش از در گذشتش ، تا حدی با آن باور که حضور در مکان های رسمی مناسب می تواند او را در ارائه طریق توسعه یاری دهد.مربوط می شود. آمادگی برای پذیرفتن چنین مشاغلی همیشه در او بود، اما روحیه استقلال طلبی نسبی او ، چنین امکانی را برایش فراهم نمی ساخت و قدرت طلبان بی مایه را همواره در مقابل او بر می انگیخت.
من و شمار دیگری از دوستان او از این که چنین مسئولیتی را پذیرفته است خوشحال نبودیم و به او انتقاد می کردیم.
او به جای پاسخ دادن از ما می خواست و بهتر می دانست ، حالا که در نخستین لحظه حضورش در مؤسسه آموزش و پرورش مدیریت در برنامه ریزی افراد نا لازم و ناشایست روی برتافته و به زمینه چینی علیه او و روحیه اصلاحی و تکنوکراتیک ناوابسته اش دست زده اند ، او را یاری دهیم. حسین به ویژه از من خواست در همایش برنامه چهارم شرکت کنم و دست کم او را یاری معنوی دهم . من در چارچوب وظایفم در مؤسسه عالی پژوهش برنامه چهارم شرکت کنم و دست کم او را یاری معنوی دهم. من در چارچوب وظایفم در مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی – و عضویت در شورای پژوهش تأمین اجتماعی – و عضویت در شورای پژوهشی به همراه حسین و دیگر دوستان – به هر حال مقاله ای در باب فقر در ایران نوشتم . شمار دیگری از کارشناسان نیز چنین کردند. به جز آن چند مقاله رسیده را از حیث محتوای علمی داوری کردم . اما نتوانستم در این همایش شرکت کنم. مهمترین خاطره من از این فعالیت اخیر او روحیه باز و پذیرای دکتر عظیمی برای نظریه های مختلف و مخالف بود.
حسین گویا می دانست که برای آخرین بار باید یک مخزن گسترده دانش ، آن طور که در چارچوب بینش و باور او می گنجید ، به جای بگذارد. انصافاً در قبول آراء ، سعه صدر نشان داد. پایان این کار شرمساری برای بور و کرات های عالم نما و انحصار طلبی شد که حضور جدی ، کاوشگرانه و آمیخته با سعه صدر او را مخالف حق و حقوق ناروا و خیمه و خرگاه بسته خود در یک محیط پژوهشی ملی ، که باید ذاتاً ، آزاد اندیش و اندیشه پرور باشد ، می دیدند.
برخی از دیدگاه های دکتر عظیمی را در حوزه علم اقتصاد به شرحی که بتواند در مجموع سمت فکری او را نیز مشخص و بحث های قبلی مرا به اثبات برساند بیان می کنم :
· نظریه برنامه ریزی جامع باید برای هر کشور – و ایران نیز – جداگانه تدوین شود. این نظریه باید بر پایه شناخت کامل اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و مبتنی بر آمار و ارقام کامل باشد
· برنامه ریزی مکمل بازار است و گاه بازار را هدایت می کند اما در مواردی نیز مستقیماً از بازار الهام می گیرد . موضوع پیش از آن که بستگی به باورمندی در ساختار اقتصادی سیاسی داشته باشد به برایند و مجموعه و کارکردهای نهادهای اجتماعی – اقتصادی دارد. او به تحول تاریخی و تاریخ توسعه معاصر البته توجه می کند اما نظریه او تاریخی نبود و به تضادهای اجتماعی در بستر این تحول تاریخی توجه اصلی را معطوف نمی کرد.
· محوری ترین بخش دارای اولویت برای توسعه ، منابع انسانی است . به این ترتیب عظیمی روند توسعه را از طریق روند انباشت – سود- تکنولوژی ارزیابی نمی کرد بلکه توسعه انسانی را تا حد نسبتاً زیادی به گونه ای مجزا ارزیابی می کرد. رابطه میان توسعه نیروی انسانی و اساساً مفهوم آن در ارتباط با تکامل عمومی روابط اجتماعی و زیر ساخت های اقتصادی کمتر مورد نظر او بود. فقر ، مانع توسعه است . فقر را می توان در چارچوب روش ها وبرنامه های فنی به طور کافی ، برای آن که ماشین توسعه بتواند حرکت کند – و در جا نزند و در گل نماند – مهار کرد. او کمتر به ارتباط میان فقر و شکاف طبقاتی و تبعیض و فساد و آلودگی سیاسی و قدرت و بیشتر به ارتباط فقر و کارکرد نهادها بها می داد، و در این حد نهاد گرای میانه رو و نسبتاً محافظ کار بود.
· برنامه ریزی خاص برای کاهش تفاوت های منطقه ای ضروری است . از این حیث عظیمی ، تا حد در نقطه مقابل رشد نامتعادل منطقه ای – مثلاً نظریه میردال – قرار داشت . به هر حال او نیز برتوسعه منطقه ای بر حسب استعدادهای همان منطقه پا می فشرد، اما منطقه هایی را به عنوان محور توسعه بر نمی گزید.
· در زمینه تجارت خارجی ، دکتر عظیمی خطی کاملاً عادی و میانه را دنبال می کرد: بی تجارت خارجی نمی توان به توسعه رسید. بی تجارت خارجی نمی توان به توسعه رسید. اما به طور غلو آمیزی نمی توان بر صادرات گرایی و وابسته کردن همه اقتصاد به تجارت خارجی تکیه کرد. به نظراو برتری های کشور – و تقریباً همه کشورها – متنوع اند . از تجارت و سرمایه خارجی نیز می توان سود برد یا می توان زیان کرد. او درباره تجربه کشور کره جمله ای را برای من دو سه بار تکرار کرد " کره روی آمریکا بزرگ نشده است " . گرچه چندان این نظریه را نمی پسندم و تا حدی برعکس فکر می کردم و می کنم ، اما حرف او را متوجه می شدم که توسعه باید بر استعدادها و عزم و آماده سازی همه جانبه درونی خود متکی باشد وگرنه نظام خارجی می تواند زیان سازی یا یاری رسان باشد.
· رشد خود به خود به توسعه نمی انجامد و می تواند مقطعی باشد. من این نظر او را بسیار تأکید می کردم ، گرچه وقتی پای نظریه توسعه ناموزون و جنبه سرمایه دارانه آن که عامل نامطمئن شدن توسعه است ، و مورد تأیید من بود، به میان می آمد ، او نظر دیگری ابراز می داشت . به نظر او می توان با تقسیم بندی نتایج رشد در میان مردم و در نسلی که رشد اتفاف می افتد از ماهیت ناموزون توسعه گریخت. بحث من با او این بود که این امر در شرایطی که ناموزونی با ساختار و قدرت در اقتصاد سیاسی ارتباط دارد ، دیگر از طریق سیاست های پیشنهادی و ساده شدنی نیست او امیدوار بود و می گفت شدنی است .
· بهترین برنامه ای که عظیمی می شناخت و تأکید ویژه ای روی صنعت داشت ، برنامه ای بود که خود در تدوین آن دخالت داشت : برنامه اول جمهوری اسلامی او نظر مرا دایر بر این که این برنامه به دلیل اتکا به سیاست تعدیل ساختاری ، زمینه را برای ناکامی های جدی بعدی فراهم آورد تأیید نمی کرد. اما کماکان می پذیرفت که باید سیاست های اجتماعی و هدایت اجتماعی ، خیلی بیش از اینها اعمال می شدند.
· کمتر کسی به اندازه علی میرزایی از عمق باور عظیمی به این که توسعه باید با نهادهای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کار کند آگاه بود. او می دانست که حسین از علم زده های سطحی اقتصاد نو کلاسیکی و مدل سازان ظاهر پرداز دوری می کرد. اما در عین حال من نیز می دانم که او در ارتباط همکارانه ای که با من داشت تأکید می کرد که ابزار تخصصی کاربردی ، ریاضی و اقتصاد سنجی اگر در دستان کسانی که به تحول همه جانبه – اما آرام – اعتقاد داشتند بیفتد، می تواند بهترین یاری را به برنامه توسعه برساند. مقصودم فقط آن نیست که از قدردانی ویژه و استثنایی او از حوزه کاربردی و ریاضی و آماری که در تخصص من بود صحبت کنم ، برعکس می خواهم بگویم او آنچنان پای بند توسعه نهادگرایانه بود که تنها وقتی مدل های ریاضی را می پسندید و به قسمت های ساده شده آن دل می داد که در پیوند با تحول همه جانبه باشند. البته او به درستی می گفت تنها از طریق فرمول و کاربرد کامپیوتر کار وامانده اقتصاد اصلاح شدنی نیست .
· در برنامه و سیاست های توسعه اقتصادی اهمیت اشتغال را در برابر اهمیت درآمد زایی فراموش نمی کرد . هم چنین نابهره وری نیروی کار در صنایع متفاوت را از یک سو و مبادله نابرابر هم در تجارت جهانی را از دیگر سو وابسته و پیوسته به هم می دانست . بدین سان در پس نظریه های پنهان او بی عدالتی های خاصی در زمینه تحمیل مبادله نابرابر و تحمیل کم بهره وری وجود داشت . اما آنها را مسائلی که حلشان در گروی حل ریشه ای مسائل در ابعاد اقتصاد سیاسی باشد نمی دانست. به گمان او باید برای این موارد خاص تدبیر جویی شود که زمان می برد و به همسازی نهادها احتیاج دارد.
· عظیمی توسعه را گذر از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن تعریف می کرد. و آن را با پنج اصل میسر می دانست: انباشت سرمایه ، آموزش ، مدیریت نظام اقتصادی کارآمد، همسازی فرهنگی مناسب و بالاخره حفظ ثبات نظام اجتماعی و سیاسی.
· عظیمی در مخالفت با سیاست های تعدیل ساختاری بر آن بود که این سیاست ها بیش از حد مجزا از روابط اجتماعی هستند و توسعه از بالا را مطرح می کنند، در حالی که توسعه باید به تحول عمومی مادی و فرهنگی در سطوح پایین بها بدهد.
شمار کتاب های و مقاله های چاپ شده حسین عظیمی گرچه چندان زیاد نبودند، اما قابل توجه بودند. کتاب معروف او ، مدارهای توسعه نیافتگی در ایران در 1370 نوشته شد و در آن مسائل مبرم کم توسعگی در ایران و موانع توسعه و ضرورت توسعه گسترده به جای توسعه خاص اقتصادی مطرح شده بود. کتاب او در طرح جنبه های مهم و بیان اولیه مسئله توسعه در ایران بسیار مفید و مورد استفاده شمار زیادی از دانش پژوهان بود. گرچه در آن نیز به ساختارهای تاریخی و علل ریشه ای عقب ماندگی نمی پرداخت ، زیرا می خواست به طرح مسائلی بپردازد که برای آنها راه حل در چارچوب های ثبات نظام بیابد. او کتاب سیاست اجتماعی در کشورهای در حال توسعه نوشته لیوینگوستون را در سال 1368 ترجمه کرد. چند مقاله تحقیقی نیز در این فاصله نوشت چند مصاحبه به یاد ماندنی درباره نتایج برنامه اول و دوم و بحران های اقتصادی انجام داد. اما اینها کارهای اصلی او نیستند زیرا او وقت اصلی خود را در این زمینه هاصرف نمی کرد. او بیشتر به بررسی های کارشناسی ، مشاوره ، و نوشتن دیدگاه ها و گزارش های کوتاه ، طرح بحث ها در جلسات تخصصی می پرداخت و آن را برای راه و روش توسعه گسترده مرحله ای آرام ، اما کاربردی ، مؤثر تر می دانست . نه او ، نه هیچ اقتصاددان دیگر تا آنجا که ساختار قدرت منافع خود را در گونه ای خاص از فرایند و حرکت اقتصاد می داند و در یک کلام نمی تواند با توسعه همگانی ، تبعیض ، ناکارآمدی ، بی عدالتی ، فقر و هدر رفتن منابع چاره ای اساسی بجویند ، اما یادمان باشد که یک جنبه مهم تحول و توسعه در اقتصاد ، همانا طرح بحث ، انگیزه دادن به نقد، کنجکاوی و جستجوگری است. حسین در این راستا نقشی مؤثر داشت، حتی اگر نظریه هایش مقبول اقتصاددانانی که راه و چاره را در پرهیز از قدرت موجد می جیند نمی افتد.
دکتر عظیمی ، از آن رو که با چهره ای خندان چالش و نقد را در دل محافل رسمی نیز می برد و از آنجا که به توسعه ایران دل بسته بود و یادگارهای مهمی در این راستا به جای گذاشت ، یادش گرامی خواهد ماند.
منبع:
مجله نگاه نو
شماره 13، خرداد 82