با بررسی
فقر در کشور و تا سال 1351 65 درصد جمعیت ایران دچار سوء تغذیه بودند
اشاره: بسیار شنیده
ایم در کوچه و بازار که دریغ وضعیت اقتصادی سال های گذشته را خورده اند! اما آیا
واقعاً « دیروز » همه چیز به سامان بود و « امروز » همه چیز بی سامان ؟ آیا در
گذشته مردمان بیشتری از رفاه برخوردار برخوردار بوده اند و امروز کمتر ؟ آیا توزیع
درآمد در گذشته عادلانه تر بوده و در حال حاضر نیست ؟ و آیا ... واقعیت آن است که
برای یافتن پاسخ های این پرسش ها باید یک دوره کامل مطالعاتی را طی کرد اما آنچه
در این مجال و مقال می گنجد بازخوانی چند آمار ساده و توضیح آنهاست تا مشت نمونه
خروار باشد.
« عبدالمجید مجیدی »
وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه در طول سال های 51 تا 56 در کتاب خاطرات
خود نکته جالبی را نقل می کند. او می گوید: علیحضرت به من گفتند : آیا آن کارمند
دولتی که رشوه می گیرد ، آن فساد نیست ؟ آن موقع متوسط حقوقی که کارمندان دولت می
گرفتند در آن سال یک چیزی حدود هزار و پانصد تومان تا دو هزار تومان ( بود ) .
گفتم : « چرا ، قربان آن هم فساد است . آخردر وضعی که حقوق متوسط کارمند دولت در
سطح مملکت دوهزار و پانصد تومان است و اجاره خانه از هزارتومان کمتر پیدا نمی شود
طبیعی است که یک کارمند دولتی می رود دنبال این که یک درآمد دیگری داشته باشد که
بتواند دو سر نخ را به هم برساند و به طریقی زندگی اش را بگذراند.(1)
طبق آمارهای منتشر شده
در فاصله سال های 55 تا 73 جمعیت ایران یا رشد بی سابقه 7/82 درصدی به حدود 61
میلیون نفر رسید در حالی که درآمد ملی تنها 2/17 درصد رشد داشت . این شکاف عامل
اصلی کاهش درآمد سرانه بعد از انقلاب است.
این دیالوگ و گفتگو
بین شاه و مجیدی بسیار گویاست . اول آنکه مقوله فساد در دستگاه ها بسیار طبیعی
دیده شده ، دوم اینکه مقامات در آگاهی کامل ازچنین فرایندهایی بودند و دیگر آنکه
نشان دهنده شکاف بین درآمدها و هزینه هاست و اذغان به اینکه راهی جز متوسل شدن به
چنین روش هایی وجود ندارد. واقعیت آن است که شکاف درآمدی و پایین بودن قدرت خرید
مردم موضوع امروز و دیروز نیست. توزیع نامناسب ثروت جامعه برآمده از ساختارها و
نهادهای نامناسب است و باید در یک دوره زمانی به رفع آن همت گمارد. بنابراین برای
رفتن به سوی وضع بهتر راهی جز شناخت ظرفیت ها و افزایش درآمد ملی و ثروت سرانه
وجود ندارد.
واقعیت های اقتصادی
خود را بر شرایط زیستی و زندگی مردم تحمیل می کنند و صرف نظر از آنکه خوب یا بد
باشند راه خود را می پویند . زمان به نفع اقتصاد پیش نمی رود و قیمت ها به طرف
پایین حرکت نمی کنند. همان طور که قدرت خرید دلار در سال 1927 با سال 2006 متفاوت
بوده و نزول کرده قدرت خرید ریال در ایران نیز در طول دوره های مختلف رو به کاهش
بوده است. این مسئله به خودی خود به معنای سخت تر شدن وضعیت معیشتی نیست اما در
عین حال قابل توجه است . مثلاً « ارزش هر تومان ایران (10 قران یا 10000 دینار )
در آغاز قرن 19 میلادی با یک لیره انگلیس برابری می کرد. این میزان در اواخر حکومت
فتحعلی شاه به 15 شلینگ کاهش یافت . (2) کاهش ارزش پول صرفاً مربوط به یک دوره و
یک زمان نیست . فرایندهای تاریخی نشان دهنده تغییر در ماهیت این جریان است.
چه بسا افرادی که در
آن زمان زندگی می کردند و با درآمدهای زمان خود دچار مشکل هم بودند چنان که تاریخ بر
این امر گواهی می دهد . اینکه قیمت اجناس و خدمات و کالاها در گذشته به لحاظ ریالی
کمتر از زمان کنونی بوده به خودی خود گویای وضعیت مطلوب اقتصادی نیست. ارزش پول را
باید در زمان خود سنجید . مقایسه تاریخی در این فرایند یک مغالطه محض است . مثلاً
« برپایه یادداشت های فرستادگان ناپلئون بناپارت به دربار فتحعلی شاه میزان حقوق
دریافتی یک سرباز ساده ایرانی ( تابین ) در سال 30 تومان ( 600 فرانک فرانسه ) و
در ماه 25 قران بوده (3) اما آیا می توان گفت سربازان دوران فتحعلی شاه به لحاظ
مقایسه قیمت اجناس و کالاهای دیگر با درآمد آن زمان است تا قدرت خرید فعالان
اجتماعی سنجیده شود. در عین حال برای اینکه بتوانیم تصویری از عدالت اجتماعی و
اقتصادی در جامعه داشته باشیم باید توزیع درآمد در بین اقشار مختلف را بررسی کنیم.
دو قرن پیش « آدام اسمیت » متفکر اسکاتلندی دریافت که معیار حداقل معاش در
انگلستان احتمالاً با چین فرق دارد. این تفاوت راز اقتصادی هر جامعه است . در
ایران پیش انقلاب ، مرحوم دکتر « حسین عظیمی » در مورد فقر مطالعاتی انجام داده و
آمارهای جالبی را از وضعیت معیشت اکثریت مردم ارائه کرده است . او که فقر را بر
اساس دسترسی به حداقل و حداکثر دستیابی به کالری سنجیده ، آورد است : « در سال
1351 مصرف کالری 16 میلیون نفر ( یعنی 52 درصد جمعیت ) کمتر از حداقل نیاز بود. 4
میلیون نفر از این عده ( یعنی 13 درصد جمعیت ) به شدت دچار سوء تغذیه بودند. » (4)
اگر این دوره را با هم جمع بزنیم می بینیم که در سال 51 حدود 51 و 65 درصد از
جمعیت ایران دچار سوء تغذیه و از دستیابی به حداقل معاش محروم بودند. حال آیا می
توان گفت که چون قیمت اجناس و کالاها با زمان کنونی تفاوت ریالی داشته ، در آن
زمان ارزانی و فراوانی حاکم بوده است ! واقعیت این است که اگر چه قیمت اجناس به
ظاهر پایین بوده ولی مردم قدرت خرید نداشتند به معنای دیگر شرایط برای کسب و کار و
ایجاد ثروت و تولید فراهم نبوده و مردم می توانستند برای خود درآمد ایجاد کنند.
طبق محاسبات دکترعظیمی
هزینه واقعی خانواده های دچار سوء تغذیه باید به طور متوسط سالانه معادل 10 درصد
افزایش یابد تا در بخش روستایی پس از هشت سال سوء تغذیه محو شود. اما واقعیت این
است که چنین اتفاقی نیفتاد و هر سال بر تعداد جمعیتی که دچار سوء تغذیه بودند
افزوده شد . با چنین بحرانی چه باید کرد؟ این مشکل تا زمان انقلاب ادامه یافت و
بار خود را بر اقتصاد بعد از انقلاب نیز تحمل کرد.
اما مسئله توزیع درآمد
در بعد از انقلاب بیش از آنکه به فرآیندهای اقتصادی مربوط باشد ناشی از رشد
انفجارگونه جمعیت است. رشد بی سابقه جمعیت بعد از انقلاب سهم کیک درآمدی ایران را
دچار نقصان کرد. بنابرآمارهای منتشر شده در فاصله سال های 55 تا 73 جمعیت ایران با
رشد بی سابقه 7/82 درصدی به حدود 61 میلیون نفر رسید در حالی که درآمد ملی تنها
2/17 درصد رشد داشت این شکاف عامل اصلی کاهش درآمد سرانه بعد از انقلاب است. از
این نظر سیاست کنترل جمعیت ، اصلی ترین عامل برای تغییر وضعیت معیشتی جامعه خواهد
بود.
واقعیت این است که
هزینه زندگی در ایران از 1315 تا 1350 به قیمت ثابت سال 1338 تنها در سال های 1324
، 1325 و 1329 دارای رشد منفی ، و در تمام این مدت هزینه زندگی در حال افزایش بوده
است.
از نظر میزان افزایش
نیز جزسه سال 1322 تا 1320 که بهای کالاها و خدمات مصرفی به ترتیب 5/49 درصد 2/96
درصد و 5/110 درصد رشد داشته اند ، افزایش قیمت ها هیچ گاه از 2/21 درصد ( مربوط
به سال 1316 ) بیشتر نبوده . میانگین رشد قیمت ها در فاصله و سال های 1350 تا 1338
بیش از 5/2
درصد ، حداکثر افزایش قیمت ها با 9/7 درصد به سال 1239
مربوط بوده است.
از سال 1350 یک دوره
افزایش هزینه زندگی آغاز می شود که میانگین چهار سال 57 تا 1353 در آن حدود 4/15
است . این آمارها نشان می دهد که افزایش سطح عمومی قیمت ها در طول دوران معاصر
ادامه داشته و هرگز در طی یک دوره زمانی 5 تا 10 ساله متوقف نشده است. پیامد چنین
اتفاقی ، بی سامانی اقتصاد ایران است و بیماری مزمنی که راه برون رفت را با مشکل
مواجه نموده .
برای خروج از چنین
شرایطی که نسل در نسل ادامه یافته باید نسل در نسل نیز زحمت کشید ، مقاومت کرد و به
اصلاح روش ها و بینش ها پرداخت . اگر چنین اتفاقی بیافتد آنگاه می توان به آینده
اقتصادی بهترامید داشت.
1-
خاطرات
عبدالمجید مجیدی ، وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه (1356-1351) ، گام نو
، چاپ اول ، 1381، ص 56
2-
پورشافعی ،
مجید . اقتصاد کوچه ، گام نو ، چاپ اول ، سال 85 ، ص 78
3-
همان ، ص 781
4-
کاتوزیان ،
همایون و نفیسی ، سعید . اقتصاد سیاسی ایران ، چاپ دوازدهم ، ص 317
پیام انقلاب – ارگان
رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ویژه نامه دهه فجر ص 38 و 39
سیدپور