الزامات تحولات توسعه ای و ساختار نهادی حکومت
استاد فقیه دکتر حسین عظیمی
دکترای اقتصاد از دانشگاه آکسفورد
این مطلب ، متن یک سخنرانی است که اندکی ویرایش شده است . تاریخ سخنرانی پنجم شهریور 1381 و مکان آن مؤسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی و موضوع آن بحث درباره یک کتاب در حال انتشار در آن ایام است .
روح بلند دکتر حسین عظیمی قرین رحمت حق باد که با دردمندی و علاقه خاصی مهر زلال خود به ایرانیان پاک نهاد و مسلمان را یا در قالب کلمات یا سخنان پربار جاری می کرد. من معتقدم این مطلب هنوز و حداقل تا سال ها بعد تازه و قابل استفاده است . حتی با این فرض که شما خواننده گرامی بخشی از آن را در جای دیگری نیز خوانده باشید . نظر کمیته علمی و تخصصی نیز همین بود که با توجه به غنا و جامعیت مباحث مدیریتی مطرح شده در این سخنرانی حتماً متن کامل آن در نشریه منعکس شود . با هم می خوانیم .
در ابتدا از دوستان محترم و همکاران خوبی که این فرصت را برای من فراهم کردند تشکر می کنم . قرار است درباره ی کتابی که منتشر خواهد شد دست به تعامل فکری بزنیم . البته شاید بر اثر این تعامل فکری ، به این نتیجه برسم که در محتوای کتاب تغییراتی اعمال کنم و بنابراین انتشار کتاب با تأخیر مواجه شود. سخنان من ، متکی بر بیست سال کار و اندیشه و تعامل مستقیم با جامعه است . این کتاب نیز محصول پاسخ به سؤالی است که از ذهن من برخاسته است . "سؤال این است که چرا داستان ما در ایران همان داستان بازی با حاصل جمع صفر است و حاصل ما بسیار محدود است" کتاب مورد نظر پاسخ من به این سؤال است . به نظر می رسد که در تمام مکاتب به هنگام بحث پیرامون توسعه یا توسعه نیافتگی مهره اصلی ، ساختار حکومت چگونه باید باشد اختلاف نظر وجود دارد. ولی کسی تردید ندارد که حکومت مناسب ، ضرورت توسعه است .ممکن است عده ای بگویند حکومت مناسب آن است که اصلاً دخالت نکند و کوچک باشد و دیگری حرفی دیگر داشته باشد ؛ ولی هیچ کدام در اهمیت ساختار حکومتی برای توسعه و نقشی که ساختار حکومت در توسعهه دارد تردیدی ندارد. در ایران هم کسانی که به شدت مخالف دخالت دولت در اقتصاد هستند استدلال می کنند که مخالفتهای دولت ، توسعه را از بین برده است . به هر حال برای پاسخ به سؤال اصلی ام سال ها درباره دولت و نقش دولت اندیشه کردم و آراء و نظرات دیگران را نیز مطالعه و مورد کندو کاو قرار دادم و به این نتیجه رسیدم که این فقط نقش دولت نیست که باید به آن فکر کرد بلکه باید به خود نهاد دولت نیز فکر کرد.
به قول " جمهوریت افلاطون " قبل از هر چیز به خود نهاد دولت فکر کنید . به این ترتیب دید من گسترده تر شد و به خود نهاد حکومت فکر کردم نهایتً به مجموعه عقایدی رسیدم که علی رغم اینکه متکی به آراء و اندیشه های دیگران است اما ساختارش از آن من است و به این معنی ، اصالت دارد. یعنی در حقیقت ساختمانی است که مانند هر ساختمان دیگر انواع مصالح در آن به کار گرفته ولی نهایتاً معمار است که مصالح مورد نظر را به کار گرفته و با آن ساختمان منحصر به فرد خویش را بنا کرده است . حال آن ساختمان مطلوب است یا نیست ، به قضاوت های گوناگون بر می گردد . این مجموعه بر مبنای داستان توسعه ی کشور شکل گرفته ، که به هر داستانی است که 40 سال ذهن مرا به خود مشغول کرده است . بسیاری از دوستان با آراء و نظرات من پیرامون توسعه و توسعه نیافتگی آشنا هستند . لذا ضرورت نمی بینم که وارد آن بحث ها شوم . با این حال مختصراً به اصول فکری ام در باب توسعه اشاره می کنم تا بتوانم وارد بحث ساختار حکومت و توسعه شوم .
در بحث ساختار حکومت و توسعه به الزامات حداقلی که در یک حکومت باید وجود داشته باشد تا آن حکومت با توسعه مأنوس شود می پردازیم . الزاماتی که بدون آن ها فعالیت های توسعه ای نتیجه نمی دهد یا توسعه جامعه در مسیرهای بسیار پر تلاطم صورت می گیرد . اما درباره خود توسعه پس از مطالعه و تفکر بسیار رسیدم به جمله ای از کتاب لوئیس در سال 1955.
لوئیس در همان صفحه اول کتابش می گوید من اصلاً وارد بحث توسعه و تعریف توسعه نمی شوم . کتاب من درباره بازده فعالیت در ساعت کار است . حالا هر کس می خواهد هر اسمی روی آن بگذارد ، بنابراین از دید ایشان در حقیقت بحث توسعه اساساً مسأله بازدهی و بهره وری در ساعات کار است . ما در دنیای مدرن به دلایل متعددی ظرفیت تولیدمان به شدت بالا می رود. البته برخی از کشورها به این ظرفیت دست پیدا می کنند و قادرند این پتانسیل را به عمل تبدیل کنند و بسیاری از کشورها توانایی ندارند تا این پتانسیل را به عمل تبدیل کنند توسعه یافته اند و از ظرفیت دوران تاریخی شان نهایت استفاده را کرده اند . بحث دوران تاریخی ابتدا در بحث های میردال و کوزنتس پدیدار شد اما بعد کم تر دنبال شد.
برای مثال امسال بر اساس برآوردها سوئیس 40 هزار دلار تولید سالانه خواهد داشت و ایران 1500 دلار ، بحث توسعه مطالعه و بررسی پیرامون این تفاوت عظیم است . بحث توسعه توسعه ، تغییرات کوتاه یا YΔ نیست . اقتصاد کلان روی آن تغییرات بحث می کند . اقتصاد توسعه به شما می گوید که این شکاف عظیم چرا وجود دارد. یعنی چرا ما 1500 دلار و سوئیس 40 هزار دلار ؟
قطعاً می دانیم سوئیسی ها نابغه نیستند و ما کودن. قطعاً این نیست که آن ها منابع دارند و ما نداریم. مسایل به گونه ای دیگر است . اساس اقتصاد توسعه ، بحث و کنکاش پیرامون این شکاف است .
خلاصه آن که بحث بر سر این است که عملکرد سوئیس البته نه به عنوان یک کشور بلکه به عنوان عملکرد متوسط جهان صنعتی چیست ؟ چرا علی رغم این که سوئیس جزیی از موازئیک جهان صنعتی است . ولی یک کشور صنعتی دیگر به گونه ای دیگری عمل می کند مثلاً 22 هزار دلار تولید می کند و ...
خوب الان سوئیس با همان متوسط جهان صنعتی درآمد سرانه ای حدود 5/42 هزار دلار میانگین تولید سرانه دارد و ما 1500 دلار ، اساس توسعه این است که آن 5/42 هزار دلار ظرفیت و پتانسیل ما هم تلقی می شود . به عبارت دیگر می گوید چون دنیای جدید تولیدش متکی به فکر و اندیشه است نه متکی بر منابع و چون بر اساس قانون اعداد بزرگ هر جا جمعیت از مرز چند میلیون بالاتر رود آن جمعیت در حقیقت تمام خصایص جمعیت های بزرگ را دارد در نتیجه این ظرفیت و پتانسیل برای ما هم موجود است . عملکرد کشورهای صنعتی بیان گر پتانسیل آنهاست . این عملکردها ناشی از منابع طبیعی و ... نیست بلکه برخاسته از نیروی انسانی است . همین انسان ها پتانسیل محسوب می شوند ، بر این اساس ما هم می توانیم 32 هزار دلار درآمد و تولید سالانه داشته باشیم و عملاً 1500 دلار داریم . عقب ماندگی یعنی این .
عقب ماندگی یعنی یک شکاف تاریخی . یعنی این جا. داستان 2،3، الی 5 درصد تولید ملی نیست . این جا داستان این است که چرا 32 هزار دلار در ایران تحقق پیدا نمی کند ، یا در بنگلادش یا پاکستان یا در هر کشور توسعه نیافته دیگر . مطالعات اقتصاد توسعه روی این چرایی متمرکز است . بنابراین بحث اساسی من پیرامون توسعه این است که چرا؟ آیا ما کم کاری می کنیم ؟ آیا کم هوشیم ؟ آیا منابع نداریم ؟ آیا خارجی ها برده اند و خورده اند ؟ داستان چیست که از صبح تا شب می دویم و عملاً 1500 دلار درآمد سرانه داریم در حالی که ظرفیت ها 32، 33، و 35 هزار دلار است . به همین دلیل در تحلیل ها یم شاخص توسعه را بر مبنای عملکرد نسبت به آن پتانسیل تاریخی در نظر گرفتیم .
اگر میزان الحراره توسعه بسازید و آن را از صفر تا صد مدرج کنید ، در نقطه صد 32 هزار یا 35 هزار دلار تولید سرانه دارید . بر این اساس تولید سرانه ایران که 1500 دلار است نسبت به این سی و چند هزار دلار 5/4 درصد می شود.
بنابراین ما در میزان الحراره توسعه در نقطه 5/4 هستیم . یعنی اگر میزان الحراره بود و آن را در جامعه ایران قرار می دادند از صد ، 5/4 را نشان می داد. حالا جایی دیگر تولید سرانه اش نقطه 50 را نشان می دهد یا نقطه 55 و الی آخر.
داستان میزان الحراره این است که وقتی درجه حرارت به 27یا 28 درجه می رسد آرام آرام می گوییم که هوا گرم است و در زیر 20 درجه سرما ما را فرا می گیرد . در این جا هم معمول این است که کشورهایی که بالای 50 درصد از ظرفیت را استفاده کرده اند ، توسعه یافته نامیده می شوند. ابتدا گفتم که نمی خواهم امروز خیلی وارد این مقولات شوم و با ارایه مختصری از نگرشم پیرامون توسعه ، آن را مبنایی برای ورود به بحث ساختار حکومتی در نظر می گیریم . یک حکومت چه الزاماتی می خواهد تا حرکت معقول و کارا در جهت توسعه را تحقق بخشد.
جهشی که نقطه 5/4 را آرام آرام به نقطه 50 نزدیک کند و ما هم ادعا کنیم که در مرحله توسعه یافتگی قرار داریم . خلاصه آن که چگونه توان داخلی تحقق علمی این ظرفیت حاصل می شود و دانش و دانایی ملی تمام فعالیت های خود را روی آن متمرکز می کند . ما باید بفهمیم که در داخل چکونه می توان از این ظرفیت استفاده کرد. به این ترتیب تولید سرانه ای که ناشی از فروش نفت باشد خود به خود از این پروسه حذف می شود . چرا که آن جزیی از توان داخلی محسوب نمی شود . کشورهای توسعه یافته این توان داخلی را پیدا کرده اند . یعنی این توان را پیدا کرده اند که حداقل 50 درصد آن پتانسیل تاریخی را به ظهور رسانند.
توان داخلی هنگامی ظهور می کند که در حقیقت نهادینه شده باشد. به همین دلیل است که در کشورهایی مثل آلمان که در جنگ خرد می شوند و توان فیزیکیشان از بین می رود به دلیل نهادینه شدن این ظرفیت ، همه چیز از دست نمی رود و توان آن را دارند که ظرف مدت کوتاهی دوباره خود را به یکی از نقاط صدر تولید سرانه دنیا برسانند . خود توسعه هم یافتن توان عملی تبدیل آن پتانسیل تاریخی به عمل است . توسعه مشروط به سه قدم بیشتر نیست . این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن ها توسعه شکل می گیرد.
1- درک و هضم اندیشه ها و بصیرت های دنیای مدرن ، طرح اندیشه ها مسأله را حل نمی کند. اگر این گونه بود می توانستیم به سادگی با ترجمه چند جلد کتاب مشکل را حل کنیم . این اندیشه ها ، اندیشه های تازه ای نیست . بحث هضم این اندیشه در درون در درون جامعه حاکم شود و تازه آماده شد تا مجموعه ای از فعالیت های اقتصادی در آن شکل بگیرد. یک اقدام اساسی درک و هضم اندیشه و بصیرت دنیای مدرن در آیینه مباحث توسعه بطور خلاصه بررسی کرده ام .
2- تفصیلی کردن این اندیشه ها و باز هضم آن ها .
3- ساختن نهاد های مربوط به آن اندیشه ها پس از تفصیلی شدن آن ها .
اگر این سه اقدام صورت بگیرد به نظر می رسد که تولید سرانه از 1500 دلار به 15000 دلار می رسد . ببینید ارتباطات واقعآً ساده است . مثلاً اگر نهاد بوروکراسی شما درست کار نکند ، کاری که باید در عرض 5 دقیقه انجام دهید 40 الی 50 روز طول می کشد. خوب این که طول کشید یعنی چه ؟ یعنی زمانی که شما باید به تولید تخصیص می دادید. البته نه تنها به تولید تخصیص نمی دهید بلکه مصارف تازه ای نیز می تراشید . خوب همه این ها یعنی چه ؟ یعنی تولید نهایی پایین می آید.
نگاه کنید به سیستم ها و نهادهای ایران و به اتلاف منابعی که همه جا هست . نهادها ، همه نهادها اعم از نهادهای قضایی ، آموزشی ، رسانه های گروهی، همه مسایل خاص خودشان را دارند. بهتر است با مثالی موضوع را روشن تر کنم . حکایت ایران جماعتی است که از فراز یک قله با یک چشم انداز به سوی دامنه های روان شدند. در جریان این حرکت آن ها بر سرعت خود افزودند اما خستگی و مشکلات آن چشم اندازی در کاربود معطل نکردن و سرعت گرفتن معقول به نظر می رسید و سرعت شاخص پیشرفت بود؛ ولی آرام آرام چشم انداز مخدوش شد و سرعت از دستشان خارج شد و حالا هم اصلاً فرصت ندارند بایستند و فکر کنند که مثلاً این سرعت خوب است یا بد. این سرعت به جایی رسیده که ممکن است آن ها را به زمین پرتاب کرده و حتی بکشد.
بحث من با همکارانم در مؤسسه این بود که می خواهم برخلاف هر مدیری بگویم آقا کمی بنشینید! من اصلاً نمی خواهم کار بکنید . می خواهم یک مقدار دور هم بنیشینم . بگذارید یک خرده بنشینیم . به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید . بیایید قدری با هم فکر کنیم . اگر دیدیم همین مسیر را باید بدویم خوب یک مقدار ناراحت خواهیم بود که ندویده ایم ولی شاید هم به نتایج دیگری رسیده ایم . چرا که مشاهدات نشان می دهد که طی 23 سال اخیر تولید سرانه کشور 20 الی 30 درصد پایین آمده و در همین دوران آموزش عالی 14 برابر شده است .
این ها یعنی چه ؟ این ها یعنی همان دویدن که ما را به هیچ کجا نمی رساند . باید بنشینیم و مقداری فکر کنیم و ببینیم واقعآ چه اتفاقی افتاده شاید نهادهایمان مسأله دارند. شاید درک و هضم اندیشه ای مان مسأله دارد. شاید تفصیلی کردن آن ها مسأله دارد الی آخر.
صفحه 1، 2