دکتر حسین عظیمی آرانی دکتر حسین عظیمی آرانی دکتر حسین عظیمی آرانی
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت ایمیل
15/6/1389
انتخاب کنيد
صفحه اصلی
زندگینامه
مقالات
کتاب ها
مراسم ها و همایش ها
دیدگاه ها
مجتمع دکتر حسین عظیمی
دکتر عظیمی از نگاه:
یادبود دکتر عظیمی
گالری
زبان
تصوير روز
مراسم کلنگ زنی مجتمع آموزشی زنده یاد دکترعظیمی
سايتهاي برتر
  شهرداری آران و بیدگل
  گروه مهندسی طلوع
  شرکت باریج اسانس
  مؤسسه عمران و توسعه آران و بیدگل
  سازمان مدیریت و برنامه ریزی
  سایت کویر ایران
  سایت هلال ابن علی (ع)
  دانشگاه جامع علمی - کاربردی دکتر عظیمی
  پژوهشسرای دانش آموزی دکتر حسین عظیمی آرانی
سخنان دکتر عظيمی

کشور دارای احزاب جا افتاده نیست و نمی تواند سیاست مدار خبره پرورش دهد. و تصمیماتی که در این حوزه گرفته می شود بازدهی کل جامعه را به پایین می آورد.

پشتيبانان سايت
جستجو در سايت
   
جستجو در گوگل
    
ماهیت و روش علم اقتصاد
تاريخ ورود: 14/10/1384 بازديد: 5229 نويسنده: دکتر حسین عظیمی

 

ماهیت و روش علم اقتصاد

علم اقتصاد یک علم تجربی – اجتماعی ، مولود انقلاب صنعتی ، پرورش یافته در دامان عصر نوین تاریخی در سه سیر پیشرفت خود همگام با تکامل در جامعه صنعتی است . آنچه که در پی می آید بیانگر متولوژی و نگاه مرحوم دکتر عظیمی به علم اقتصاد است.

1- مقدمه: علم اقتصاد یکی از علوم علم اقتصاد یک علم تجربی –اجتماعی ، مولود انقلاب صنعتی ، پرور ش یافته در دامان عصر نوین تاریخی و در سیر پیشرفت خود همگام با تکامل در جامعه صنعتی است . در جمله نسبتاً کوتاه فوق چهار مشخصه مهم از مشخصات علم اقتصاد بیان گردیده است . با این همه باید توجه داشت که این مشخصه ها ویژه علم اقتصاد نیستند بلکه در تمام علوم اجتماعی دیده می شوند. به عبارت دیگر به نظر می رسد که تمامی علوم اجتماعی به صورتی که امروز می شناسیم حداقل دارای 4 خصلت مشترک زیر می باشند:

1-      تجربی اجتماعی  

2-      مولود انقلاب صنعتی

3-      پرورش یافته در دامان عصر نوین تاریخی

4-      همگام یافته در دامان عصر نوین تاریخی

با توجه به نکات فوق ، اولین قدم در شناخت ماهیت و روش در علم اقتصاد ، شناخت ماهیت و روش در علم اقتصاد، شناخت این چهار ویژگی است . در اینجا با توجه به محدودیت فرصت ، فقط به بررسی مفهوم تجربی بودن این علوم می پردازیم و نتایج حاصله از این امر را در وضعیت علوم اجتماعی و در علم اقتصاد مطرح می سازیم . تجربی بودن علوم اجتماعی را می توان از دیدگاههای مختلف مشاهده و بررسی نمود. دو دیدگاه مهم در این زمینه عبارتنداز :

_ارتباط علوم تجربی و واقعیت های خارجی

_مسأله آزمون پذیری قضایا

 

2- علوم تجربی و واقعیت ها

همه علوم تجربی در این نکته مشترک اند که تماماً از واقعیت بیرونی و یا به زبان دقیق تر از درکی ویژه از واقعیت بیرونی شروع می شوند، آن گاه به دنیای تفکر و اندیشه پا می گذارند و در نهایت به واقعیت باز می گردند. به علاوه ، این حرکت به طور مداوم تکرار به پویایی و تغییر در هر سه زمینه مورد بحث یعنی واقعیت بیرونی ، نحوه تفکر و اندیشه و کاربرد می انجامد.

دقت در فرایند تشریح شده ، مسایل و نکات متعددی را مطرح می سازد که عنایت به این نکات برای فهم و درک ماهیت این علوم ، به ویژه در بطن جامعه و فرهنگ ایران می تواند مفید باشد. ذیلاً به طرح پاره ای از این مسایل و نکات می پردازیم.

 

3- تاریخی بودن مفاهیم در علوم تجربی

مفاهیم در علوم تجربی ، مفاهیمی تاریخی هستند، به عبارت ساده تر ، در علوم تجربی نباید انتظار مفاهیم ازلی ، ابدی را داشت. دلیل این امر اینکه ، باید ابتدا واقعیتی در جهان خارج اتفاق افتد (حادث شود) تا این واقعه در صورت وجود شرایط مناسب ،مورد توجه دانشمند علوم تجربی دارای تاریخ مشخص هستند، در نقطه ای از زمان و مکان اولیه و یا در سایر مکان ها نشو و نمو می یابند و تکمیل می شوند، به این صورت است که به عنوان مثال اگر در علم اقتصاد از کارگر ، یا از سرمایه دار ، یا از مفهوم کارایی و تخصیص بهینه منابع صحبت می کنیم، باید دقت داشته باشیم که زمینه و متن تاریخی مربوط به این مفاهیم کدام اند. در همین زمینه باید از خود بپرسیم که آیا قبل از دوران نوین تاریخی اساساً سرمایه دار وجود داشته است ؟ آیا قبل از دوران صنعتی ، بخث کارایی در فعالیت اقتصادی و یا تخصیص بهینه منابع به مفهومی که در علم اقتصاد مطرح می شود قابل طرح و بررسی بوده است؟ آیا می توان در بحث علمی ،از اندیشه و تئوری علمی اقتصادی در دوران افلاطون و سقراط سخن گفت؟ یا اینکه اساساً باید توجه داشت که علم اقتصاد ، همانند بخش عمده علوم تجربی ، اجتماعی موجود، مولود انقلاب صنعتی است و این علوم و این مفاهیم قبل از تاریخ مزبور اساساً موجود نبودند.

 

ظرف و قالب اجتماعی در علوم تجربی

تاریخی بودن مفاهیم در علوم اجتماعی و در علم اقتصاد از نظر گاه دیگری نیز دارای اهمیت اساسی است . نظرگاه مزبور این است که تمامی مفاهیم مورد استفاده در این علوم دارای ظرف و قالب تاریخی خاص است و بدون توجه به قالب تاریخی مزبور ،درک صحیح مفهوم ذیربط ممکن نیست ، برای روشن شدن این نکته به مثالی از مفاهیم در علم اقتصاد توجه کنیم . همه می دانیم که ریکاردو ،دانشمند بنام اقتصاد کلاسیک ،عوامل تولید را در سه گروه کار ، زمین ، و سرمایه طبقه بندی می کرد. معنی واقعی این تقسیم بندی چیست ؟ آیا باید تصور کرد که همیشه و در همه جا عوامل تولید عبارتند از کار ،زمین ، و سرمایه ؟ مگر نه این است که امروزه زمین در موارد متعددی عیناً با سایر سرمایه های فیزیکی یکسان پنداشته می شود؟ آیا ریکاردو این نکات را نمی فهمید و ما در طی زمان درک و فهم بهتری از مفهوم سرمایه پیدا کرده ایم و دیگر تفکیک زمین و سرمایه را منطقی نمی دانیم؟ جواب به این سوالات منفی است . برای فهم درست منظور ریکاردو باید به قالب زمان، بعنی زمانی که این مفاهیم ارایه شده اند توجه کرد. در این توجه و مطالعه متوجه خواهیم شد که ریکاردو دانشمندی است که در اوایل قرن نوزدهم و باتوجه خاص به مسایل اقتصادی می پردازد . لذاقالب زمانی و مکانی بحث های این داده ها مربوط به قرن نوزدهم و اساساً معطوف به جامعه انگلستان است . در این زمان و در این جامعه چه وضعیتی با مفاهیم مطرح شده چیست ؟ جامعه انگلستان در این زمان، جامعه ای بود که در تب و تاب و در التهاب تحول از جامعه ای فئودالی به جامعه ای سرمایه داری بود . لذا در این جامعه از یک طرف مواجه با قشر اجتماعی فئودال بودیم که صاحب و مالک زمین ها به شیوه فئودالی بهره برداری می کردند. از طرف دیگر در همین جامعه طبقه اجتماعی دیگری پاگرفته و در حال گسترش بود که صاحب وسایل تولید در زمینه های غیر فئودالی ( تولید کارخانه ای ) بود. این طبقه نوپا مالک سرمایه ( به مفهوم ابزار و وسایلی که در نظامی که فئودالی برای تولید کالا و خدمات بکار گرفته می شود) بود و لذا طبقه سرمایه دار نامیده می شد و بالاخره قشر اجتماعی سومی تحت عنوان کارگر در همین روند تحولی ایجاد شده بود این قشر اجتماعی متشکل از افرادی بود که عمدتاً از بافت روستایی فئودالی جامعه راهی شهرها شده بودند و جز نیروی کار خود صاحب و مالک هیچ چیز نبودند . این افراد دارای تحصیص بودند ولی تخصص در امور کشاورزی سنتی فئودالی که در قالب فعالیت های تازه یا گرفته صنعتی شهری قابل استفاده نبود و لذا در این چهار چوب اساساً این افراد باید کارکنان بدون تخصص تلقی می شدند. به علاوه اینان از قالب روستایی فئودالی بدون هیچ مالکیت و ثروتی که به سرمایه تبدیل شود نیز نبودند . مشخص است که این قشر اجتماعی جدید ، همان کارگران ویژه ای را تشکیل می دادند که در همین قرن مارکس آنها را به عنوان پرولتر مطرح کرد. یعنی کسانی که نه صاحب تحصص ، نه صاحب سرمایه و نه صاحب ثرو ت هستند، آنها فقط دارای جسم قیزیکی و انرژی کار ساده می باشند.

اکنون ملاحضه می کنیم که بخشی از واقعیت اجتماعی جامعه انگلیس در اوایل قرن نوزدهم وجود این سه قشر اجتماعی مهم در فرایند تولید اقتصادی ، یعنی قشر فئودال صاحب زمین کشاورزی ، قشر سرمایه دار صنعتی مالک سرمایه ، و قشر کارگران صاحب کار می باشد. در این قالب اجتماعی است که می توان بحث ریکاردو از عوال سه گانه تولید یعنی زمین ، کار و سرمایه را فهمید. بدیهی است که پس از حذف قشر فئودال و قشر پرولتر از صحنه تولید اقتصادی در جامعه صنعتی ( و تبدیل پرولتر به کارگران متخصص و ... ) دیگر نمی توان و نباید از سه عوامل تولید در جامعه صنعتی امروز سخن گفت ، بدیهی است که در این شیوه نگرش به مسأله نکته این است که ریکاردو اشتباه کرده است ، بلکه نکته این است که ریکاردو با دقت فراوان عوامل تولید در زمان خویش و در مکانی خاص را تشریح نموده و سپس به بررسی علمی روابط بین این عوامل و تولید پرداخته است در عین حال در این شیوه نگرش ، نکته این نیست که دیگر نباید از این مفاهیم صحبت کرد. بلکه نکته این است که این مفاهیم در مجموعه مفاهیم تعریف شده اقتصادی جای می گیرد و هر جا و یا هر زمان که قالب های اجتماعی ذیربط حاکم گردد ، باز هم برای تجزیه و تحلیل مسایل اقتصادی آن مکان و آن زمان باید به همان بازگشت.

به عنوان مثالی دیگر ، در این زمینه می توان به برداشت اصلی مکتب فیزیوکراتها از فعالیت های تولیدی در جامعه اشاره کرد. می دانیم که از نظر پیروان این مکتب ، تنها فعالیت مولد فعالیت کشاورزی است و سایر فعالیت ها مولد نیستند. این سخن به چه معنی است ؟ اگر این بحث را خارج از قالب اجتماعی (زمان و مکان ) مطرح کنیم و به آن همچون مسأله ای ازلی ، ابدی نگاه کنیم، بحثی مبهم و بدون منطق جلوه خواهد کرد. در این حالت خواهیم پرسید که چه عاملی باعث شده که فقط فعالیت کشاورزی مولد باشد و نه سایر فعالیت های تولیدی ؟ چگونه است که مثلاً تولید انرژی ( برق ، گاز ، سوخت ، ... ) مولد نیست ولی تولید کشاورزی مولد است؟ بر اساس چه معیاری تولید واکسن طبی را مولد نمی شناسیم ولی تولید کشاروزی مولد است؟ بر اساس چه معیاری تولید واکسن طبی را مولد نمی شناسیم ولی تولید خیار و گوجه فرنگی را مولد می دانیم؟ در این میان دچار سردرگمی خواهیم شد که دانشمندان فیزیوکرات چه می گفتند؟ و این چگونه دانشمندی است که این چنین نظریه هایی می دهد؟ چرا جامعه به این نظریها بها داده است؟ و ... اما باید دقت کنیم که همه این سوالات فقط در صورت عدم درک ماهیت و روش در علوم اجتماعی تجربی قابل طرح اند. اگر دقت کنیم که برای تمام مفاهیم و نظریه ها در علم اقتصاد، همچون سایر علوم اجتماعی ، یک قالب اجتماعی ویژه وجود دارد، آن گاه برای درک نظریه فیزیوکراتها و قبل از طرح سوالات مذکور به بررسی قالب اجتماعی مزبور خواهیم پرداخت . در این بررسی متوجه خواهیم شد که فیزیوکراتها در جامعه فرانسه و در زمان اوج شکوفایی نظام ماقبل فرانسه و در زمان اوج شکوفایی نظام ماقبل صنعتی از نظر تولید اقتصادی زندگی می کردند. در آن جامعه و در آن زمان بخش کشاورزی ضمن آنکه تغذیه کننده سایر بخش های فعالیت اقتصادی بود، به نحو شدیدی غیر وابسته به این بخش ها نیز بود. به عبارت دیگر بخش کشاورزی برای فعالیت تولیدی خود ، بذر ، کود، و آموزش های تخصصی را در درون خود تهیه می کرد و برای این داده های اساسی اتکایی به سایر بخش ها این داده های اساسی اتکایی به سایر بخش نداشت. سرمایه زیادی هم در فعالیت های سنتی کشاورزی لازم نبود و آنچه لازم بود از درون همین بخش تأمین می گشت . پس بخش کشاورزی لازم نبود و آنچه لازم بود از درون همین بخش تأمین می گشت . پس بخش کشاورزی نسبتاً مستقل از سایر بخش ها بود اما همین بخش باید غذا و بخش قابل توجهی از مواد اولیه ، پوشاک و سایر نیازهای اولیه و اساسی زندگی را تأمین می کرد. می بینیم که بخش های دیگر فعالیت اقتصادی همگی برای اساسی ترین نیازهای خود متکی به بخش کشاورزی بودند ولی بخش کشاورزی از استقلال نسبی برخوردار بود، به عبارتی بخش کشاورزی ما در فعالیت اقتصادی در تمام جامعه بود و بدون این مادر، سایر بخش ها از هستی ساقط می گردیدند. حال آنکه بدون بخش های دیگر ، فعالیت کشاورزی لطمه ای نسبی می دید ولی باز به حیات خود ادامه می داد. حال روشن است که در چنین شرایطی می توان بخش کشاورزی و تنها بخش کشاورزی را بخش مولد دانست و سایر بخش های تولیدی را غیر مولد دانست و سایر بخش های تولیدی را غیر مولد . همان گونه که فیزیوکراتها این نظریه را مطرح کردند اکنون ملاحظه می کنیم که سوالاتی که در این زمینه در صفحه قبل مطرح شد کاملاً بی مورد است و بازهم ملاحظه می کنیم که این نظریه و مفاهیم ذیربط نیز در خزینه مفاهیم و نظریات اقتصادی قرار می گیرد و محفوظ و صحیح می ماند تا اگر قالب اجتماعی ذیربط مجدداً در جایی فراهم آمد بکار گرفته شود در عین حال باید اشاره کنیم که بخش کشاورزی در اکثر کشورهای جهان در شرایط امروزی کاملاً وضع متفاوتی یافته است . فعالیت تولیدی در این بخش به شدت وابسته به کود شیمیایی ، سموم دفع آفات نباتی ، بذر اصلاح شده ، نتایج تحقیقات در زمینه های متعدد وسایل و ابزار سرمایه ای فراوان ، سوخت های فسیلی و غیر فسیلی ، تخصص های بالا و ... است . بدیهی است که در این شرایط دیگر بخش کشاورزی را نمی توان و نباید خوداتکا و خود بسا دانست . این بخش شدیدا وابسته به بخش های صنعت ، حمل و نقل ، آموزش ، تحقیقات و ... است ولذا دیگر این بخش از فعالیت جامعه در شرایط جدید در بسیاری از کشورهای جهان بخش خوداتکاء مستقل و غیروابسته نیست . در عین حال بخش های دیگر فعالیت اقتصادی هنوز یک وابستگی اساسی به بخش کشاورزی دارند، هر چند این وابستگی نیز بشدت نسبت به دوران ماقبل صنعتی کاسته شده است خلاصه اینکه در دوران جدید بخش های مختلف فعالیت اقتصادی تماماً به یکدیگر وابسته شده اند و لذا امروز دیگر با هیچ منطقی نمی توان یک بخش اقتصادی را مولد و بقیه را غیر مولد دانست.

 

صفحه1و2و3

 


ارسال ايميل به دوستان
   
ايميل به :
ايميل از :
موضوع :  
ليست مقالات
 سايت برتر   درباره ما   ارتباط با ما 
تمامى حقوق اين برنامه طبق قوانين نرم افزارى متعلق به شركت ايده پرداز طلوع (مرکز طراحی وب سايت و IT ) مى باشد.
تهيه شده توسط شرکت ايده پرداز طلوع 1383